اشاره به اين كه وضعى كه به خود گرفتهايد - كه در برابر توطئههاى دشمن غدّارى همچون معاويه و لشكريان غارتگر او خونسرد و بىتفاوتيد - نتيجهاى جز مرگ يا ذلت ندارد . يا مىميريد و يا اگر زنده بمانيد در زير دست و پاى آنها ذليل خواهيد شد . عزت در جهاد است كه نتيجهاش يا پيروزى است يا شهادت ؛ همان گونه كه امام عليه السّلام در خطبه مىفرمايد : « الموت في حياتكم مقهورين و الحياة في موتكم قاهرين ؛ مرگ در زندگى توأم با شكست شماست و زندگى در مرگ پيروزمندانه به شما خواهد بود » . « 1 » و در ادامهء اين سخن مىافزايد : « به خدا سوگند ! اگر مرگ من فرا رسد - كه قطعا فرا خواهد رسيد - ميان من و شما جدايى ، خواهد افكند ؛ در حالى كه من از همنشينى با شما ناراحت بودم و وجودتان براى من قدرت آفرين نبود ( حال آن كه من براى شما همه چيز بودم ) » ( فو اللّه لئن جاء يومي - و ليأتينّي - ليفرّقنّ بيني و بينكم و أنا لصحبتكم قال « 2 » ، و بكم غير كثير ) .
در اين جا امام عليه السّلام آنها را به يك نكتهء مهم توجّه مىدهد و آن اين كه وجود من سرمايهء عظيمى براى شماست كه قدر آن را نمىدانيد . بدانيد اگر مرگ من فرا رسد ، من چيزى را از دست نمىدهم ، جز سياهى لشكر و گروهى بىاراده و بىاثر ؛ ولى شما همه چيز را از دست خواهيد داد ؛ رهبرى آگاه و شجاع و فرزانه و فرماندهى شكست ناپذير .
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، خطبهء 51 .
( 2 ) « قال » به معناى دشمن و مخالف است و از مادهء « قلا » ( بر وزن ندا ) به معنا شدت بغض و عداوت گرفته شده است .