بيهودگى فرو مىرويد ( و فرصتها را از دست مىدهيد ) و اگر با شما بجنگند ضعف و ناتوانى نشان مىدهيد ؛ هرگاه مردم ، اطراف پيشوايى گرد آيند طعنه مىزنيد و اگر شما را براى حل مشكلى بياورند عقب نشينى مىكنيد » ( أيّتها الفرقة الّتي إذا أمرت لم تطع ، و إذا دعوت لم تجب . إن أمهلتم خضتم « 1 » ، و إن حوربتم خرتم « 2 » و إن اجتمع النّاس على إمام طعنتم ، و إن أجئتم « 3 » إلى مشاقّة « 4 » نكصتم « 5 » ) .
امام عليه السّلام در اين عبارت ، به چهار نقطهء ضعف مردم پيرامونش اشاره مىكند : نافرمانى ، بى توجهى به فراخوانى ، استفاده نكردن از مهلتها و فرصتها و ضعف نشان دادن در ميدان نبرد .
به يقين هر يك از اين موارد مىتواند عاملى براى شكست باشد تا چه رسد به تمام اينها .
سپس آنها را سرزنشى آميخته با محبّت مىكند و مىفرمايد : « دشمنتان بىپدر باد ! منتظر چه نشستهايد ؟ ! در مقابل يارى خود و جهاد براى به دست آوردن حق خويش جز مرگ يا ذلت ( نصيب شما خواهد شد ) ؟ » ( لا أبا لغيركم ! ما تنتظرون بنصركم و الجهاد على حقّكم ؟ الموت أو الذّلّ لكم ؟ ) . « 6 »
هامش
( 1 ) « خضتم » از مادهء « خوض » ( بر وزن حوض ) به گفتهء راغب در مفردات ورود تدريجى در آب و راه رفتن در آن است ، سپس به معناى كنايى شروع در كارهاى بد و يا سخنان زشت آمده است .
( 2 ) « خرتم » از مادهء « خوار » به معناى فرياد كشيدن گرفته شده و از آن جا كه فرياد زدن غالبا از ضعف و ناتوانى ناشى مىشود ، اين واژه به معناى ضعف و ناتوانى آمده است .
( 3 ) « أجئتم » از مادهء « اجاء » از ريشهء « مجيئى » گرفته شده كه به معناى آوردن شخص يا چيزى است ؛ بنابر اين « ان اجئتم » يعنى اگر شما را بياورند .
( 4 ) « مشاقة » به معناى صعوبت و سختى و عداوت و دشمنى است و از مادهء « شق » ( بر وزن حق ) به معناى شكافتن و پراكنده كردن گرفته شده است .
( 5 ) « نكصتم » از مادهء « نكص » ( بر وزن عكس ) به معناى عقب گرد گرفته شده است .
( 6 ) بسيارى از شارحان نهج البلاغه جملهء « الموت او الذلّ لكم » را نوعى نفرين گرفتهاند ؛ يعنى مرگ بر شما باد يا ذلت . در حالى كه ظاهر جمله چيزى غير از اين است . امام عليه السّلام مىخواهد نتيجه سستى و ضعف آنها را در جهاد بيان كند ؛ يعنى نتيجهء عمل شما يكى از اين دو چيز است : يا مرگ يا ذلت ؛ به خصوص اين كه جملهء « لا ابا لغيركم » كه قبل از آن آمده و جمله « للّه أنتم » كه بعد از آن نقل شده ، نشان مىدهد ، حضرت در مقام نفرين نبوده است ؛ بلكه همان گونه كه خود اين شارحان نيز اعتراف دارند در مقام ابراز لطف و مهربانى بوده است .