و در سوّمين صفت از مكارم اخلاق آن حضرت پرده بر مىدارد و در چهارمين وصف از مأموريتهاى مهم او براى بيان احكام سخن به ميان مىآورد .
در پنجمين وصف از هدايتهاى آن حضرت از طريق گفتار و رفتار و امضاى عملى او سخن مىگويد .
و در ششمين وصف از تلاشى كه آن حضرت براى مبارزه با جهل - كه از آن به نابينايى تعبير شده - سخن به ميان آورده است .
تمام اين اوصاف ، اشاره به اين است كه اگر من به نبوّت او گواهى مىدهم و به پيشوايىاش تن دادهام ، بى علت نيست ؛ نه يك دليل كه چندين دليل دارد .
نكته
1 - كليد حل معماى صفات
همان گونه كه در كلمات پر معناى امام عليه السّلام بيان شد ، نه گذشت زمان در ذات پاك خداوند اثر مىگذارد و نه جابهجايى مكان دربارهء او متصور است و نه چيزى در سراسر عالم هستى از دايره علم او بيرون است .
آرى ، همهء عالم ، محضر خداست ؛ ولى او جا و مكانى ندارد . همه جا حاضر است ؛ ولى هيچكس او را نمىبيند . اوصاف جلال و جمال او هر چند معرفتى عميق به ما مىبخشد ، ولى بايد اعتراف كرد كه او در وصف نمىگنجد ! گاه اين تعبيرات دربارهء ذات بىمثال او معما جلوه مىكند و شكلى از تناقض را در نظر مجسم مىسازد ؛ ولى با توجّه به يك نكته ، كليد حل اين معما به دست مىآيد و آن اين كه او وجودى است بىنهايت ، در بىنهايت و نامحدود و نامتناهى از هر جهت ؛ نه آغازى دارد نه انجامى و نه حد محدودى .
گر چه تصور چنين وجودى براى ما انسانها كه همه چيزمان محدود و نامتناهى است ، بسيار مشكل است ، ولى به هر حال بدون توجّه به اين نكته ، بحث صفات الهى حل نخواهد شد .