آنها را در كنار هم بچيند و ترسيم كاملى از آن خانه درست كند ؛ بنابر اين ، كار اوّل چشم تصورهاى جداگانه برداشتن و كار دوّم را كه مغز انجام مىدهد تركيب آنها با يكديگر است .
در مورد مشاهدهء يك حركت - مثلا حركت يك انسان باز همين كار انجام مىشود كه دقيقا شبيه فيلمبردارى معمولى ، چشم ، از شكل و هيئت آن انسان در هر لحظه عكسى بر مىدارد و به مغز مخابره مىكند . هنگامى كه اين عكسها در كنار هم چيده شود صحنه حركت تجسم مىشود .
در بيان دهمين و يازدهمين وصف چنين مىفرمايد : « او در همه جا حاضر است ؛ نه اين كه با اشيا مماس باشد و از همه چيز جداست ؛ بى آن كه مسافتى بين او و موجودات باشد » ( و الشّاهد لا بمماسّة ، و البائن لا بتراخي مسافة ) .
اشاره به اين كه حضور خداوند در همه جا نه به معناى حضور مكانى است كه تماس با اشيا داشته باشد ؛ بلكه حضور او به معناى احاطهء وجودى او به همه چيز است ؛ و جدايى او از اشيا نه به معناى فاصلهء مكانى يا زمانى است ؛ بلكه به اين معناست كه ذات او در غايت كمال و غير او در نهايت نقصان است .
ممكن است تصور شود كه اين صفات و صفاتى كه بعد از آن مىآيد با هم متناقض است . نزديك بودن و دور بودن ، حاضر بودن و جدا بودن ، ظاهر بودن و باطن بودن ، از صفاتى است كه در انديشهء ما با هم جمع نمىشود . درست است ؛ مطلب همين گونه است ؛ ولى در آن هنگام كه اين صفات دربارهء مخلوقات به كار رود كه همه از نظر زمان و مكان و جهات مختلف محدودند ؛ اما هنگامى كه سخن از ذات بى نهايت خداوند به ميان مىآيد اين اوصاف به ظاهر متضاد در او جمع مىشود ، با اين كه در همه جا حضور دارد ( يعنى احاطهء علمى به همه چيز دارد ) حضور مكانى در هيچ جا ندارد ؛ زيرا جسم نيست كه مكان بخواهد .
سپس امام عليه السّلام به بيان دوازدهمين و سيزدهمين وصف پرداخته ، مىفرمايد :
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 46
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٦