محدود شونده ، و پرورش دهنده و پرورده شده با هم متفاوتند » ( لا تستلمه « 1 » المشاعر ، و لا تحجبه السّواتر ، لافتراق الصّانع و المصنوع ، و الحادّ و المحدود ، و الرّبّ و المربوب ) .
اما اين كه : مشاعر انسان اعم از حواس ظاهر و باطن و عقل و خرد به كنه ذات او نمىرسد ، دليلش روشن است ؛ زيرا او وجودى است نامحدود و غير متناهى از هر جهت ؛ و عقول انسانى محدود از هر جهت ؛ و نامحدود هرگز در محدود نمىگنجد . از سوى ديگر آن قدر آثار وجود مقدّس او عالم را پر كرده كه هيچ پردهاى نمىتواند او را بپوشاند . كنه ذاتش بر همه كس پنهان و آثارش در همه جا پيدا .
جملهء « لافتراق الصانع . . . » دليلى است بر پنهان بودن ذات پاك او و آشكار بودن آثارش ؛ زيرا خالق و مخلوق و حاد و محدود و رب و مربوب با هم متفاوتند . مصنوع كه ممكن الوجود است نمىتواند صانع را كه واجب الوجود است درك كند و آفريدگان كه محدودند نمىتوانند آفريدگار را كه نامحدود است دريابند و موجودات كه تحت ربوبيت خداوندند ، رب و پروردگار خويش را آن گونه كه هست درك نمىكنند .
اين احتمال نيز از سوى جمعى از شارحان نهج البلاغه داده شده كه اين استدلالها براى تمام صفاتى است كه قبلا ذكر شد ، ولى تفسير اوّل مناسبتر به نظر مىرسد .
در بيان ششمين و هفتمين صفات او مىفرمايد : « يگانه است ؛ ولى نه معناى وحدت عددى ( بلكه به اين معنا كه شبيه و نظير ندارد ) و خالق و آفريننده است ؛ اما نه به اين معنا كه حركت و رنج و تعبى در اين راه متحمل مىشود » ( الأحد بلا تأويل عدد ، و الخالق لا بمعنى حركة و نصب « 2 » ) .
هنگامى كه مىگوييم خداوند واحد است ، بعضى تصور مىكنند مفهومش اين است كه او يكى است و دو نيست ؛ در حالى كه اشتباه است ؛ زيرا مفهوم اين سخن آن است كه
هامش
( 1 ) « لا تستلمه » از مادهء « استلام » به معناى تماس پيدا كردن با چيزى است .
( 2 ) « نصب » به معناى خستگى و درد و رنج است .