« آشكار است ؛ نه با ديد چشمها ، پنهان است نه به سبب كوچكى و لطافت » ( و الظّاهر لا برؤية ، و الباطن لا بلطافة ) .
آرى ! او از همه چيز آشكارتر است ؛ چرا كه آثار او سراسر جهان را پر كرده و جهان پرتوى از صفات جمال و جلال اوست ، و او پنهان است ، نه مانند اشيا كوچك و بسيار لطيف مانند هوا ، بلكه به اين معنا كه به كنه ذاتش خرد پى نمىبرد .
آن گاه چهاردهمين وصف از اوصاف ، او را چنين بيان مىفرمايد : « با سلطه و قدرت از همه موجودات جداست و همه موجودات براى خضوع در برابر او و بازگشتشان به سوى او از او جدايند » ( بان من الأشياء بالقهر لها ، و القدرة عليها ، و بانت الأشياء منه بالخضوع له ، و الرّجوع إليه ) .
اشاره به اين كه اگر مىگوييم خدا از همه چيز جداست ، نه به اين معنا است كه او از ما دور است ؛ بلكه به مقتضاى دلايل قطعى فلسفى و صريح آيهء قرآن از ما به ما نزديكتر است ، «
« وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ »
؛ ما به انسان از رگ گردن او نزديك تريم » . « 1 » بلكه به اين معناست كه قدرت و قاهريت او بر همه چيز سايه افكنده . ما كجا و او كجا ؟ « چه نسبت ، خاك را با اوج افلاك ؟ » و همچنين جدايى اشيا از او كه مفهومش خضوع همه چيز در برابر اراده و فرمان اوست .
در بيان پانزدهمين وصف چنين مىفرمايد : ( ذات او قابل وصف نيست ؛ چرا كه ) « آن كس كه او را با صفات مخلوقات ) وصف كند محدودش ساخته و كسى كه براى او حدّى تعيين كند ، او را به شمارش درآورده و كسى او را به شمارش در آورد ، ازليّتش را انكار كرده و آن كس كه بپرسد : چگونه است ؟ وصفش كرده و آن كس كه بگويد : كجاست ؟ مكانى براى او قائل شده » ( من وصفه فقد حدّه ، و من حدّه فقد عدّه ، و من عدّه فقد أبطل أزله ، و من قال : « كيف » فقد استوصفه ، و من قال : « أين » فقد حيّزه « 2 » ) .
هامش
( 1 ) ق ، آيهء 16 .
( 2 ) « حيزه » از مادهء « حيز » به معناى مكان گرفته شده است .