بخش پنجم
و قد ينحسر من ريشه ، و يعرى من لباسه ، فيسقط تترى ، و ينبت تباعا ، فينحتّ من قصبه انحتات أوراق الأغصان ، ثمّ يتلاحق ناميا حتّى يعود كهيئته قبل سقوطه ، لا يخالف سالف ألوانه ، و لا يقع لون في غير مكانه ! و إذا تصفّحت شعرة من شعرات قصبه أرتك حمرة ورديّة ، و تارة خضرة زبرجديّة ، و أحيانا صفرة عسجديّة ، فكيف تصل إلى صفة هذا عمائق الفطن ، أو تبلغه قرائح العقول ، أو تستنظم وصفه أقوال الواصفين ! و أقلّ أجزائه قد أعجز الأوهام أن تدركه ، و الألسنة أن تصفه ! فسبحان الّذي بهر العقول عن وصف خلق جلّاه للعيون ، فأدركته محدودا مكوّنا ، و مؤلّفا ملوّنا ؛ و أعجز الألسن عن تلخيص صفته ، و قعد بها عن تأدية نعته !
ترجمه
: گاه او ( طاووس ) از پرهايش بيرون مىآيد و لباسش را از تن خارج مىكند . ( آرى ) پرهاى او پىدرپى و به دنبال آن پشت سر هم مىرويند . پويش پرها ، از نى آنها ، همچون ريزش برگها از شاخهها ( در فصل پاييز ) فرو مىريزد ، سپس رشد و نمو مىكند ، تا بار ديگر به شكل نخست درآيد ( با اين حال ) با رنگهاى سابق هيچ تفاوتى پيدا نمىكنند و رنگى به جاى رنگ ديگر نمىنشيند . اگر تارى از تارهاى پر او را بررسى كنى گاه سرخ گلرنگ را به تو نشان مىدهد و گاه رنگ سبز زبرجدى و زمانى زرد طلايى ( و هر يك جلوهء خاص خود را دارد ) راستى چگونه فكرهاى عميق و عقل خداداد مىتواند به ( اسرار )