ثمّ يتلاحق ناميا حتّى يعود كهيئته قبل سقوطه ) .
سپس مىافزايد : « ( با اين حال ) با رنگهاى سابق هيچ تفاوتى پيدا نمىكنند و رنگى به جاى رنگ ديگر نمىنشيند » ( لا يخالف سالف ألوانه ، و لا يقع لون في غير مكانه ! ) .
شك نيست كه پرهاى طاووس يا آن همه زيبايى و جلا و شفافيت با گذشت زمان ، ممكن است آسيبهايى ببيند يا گرد و غبار كهنگى بر آن بنشيند ؛ از اين رو آفريدگار توانا ، هر سال لباس كهنهء او را از او مىگيرد و لباس زيباى نوينى بر تن او مىپوشاند تا هميشه و در هر زمان ، زيبا و جذاب باشد . در فصل خزان كه برگها از درختان فرو مىريزند ، پويش پرهاى او نيز فرو مىريزد و در آغاز بهار كه درختان ، برگ و شكوفه مىكنند پويش نوينى در كنار « نى » هاى محكم به جاى ماندهاند مىرويد و جالب اين كه رنگآميزى پوشهاى جديد ، دقيقا مانند پوشهاى قديم است ، خداوند چه تأثير و خاصيتى در اين نىهاى سفيد رنگ نقرهگون آفريده كه دقيقا همان پوشهاى لطيف را با همان رنگهاى بى كم و كاست از خود بيرون مىدهد ؛ دقيقا همچون ساقههاى درختان و برگ و شكوفههاى آنان .
سپس امام عليه السّلام به نكتهء لطيف ديگرى اشاره كرده ، مىفرمايد : « اگر تارى از تارهاى پر او را بررسى كنى گاه سرخ گلرنگ را به تو نشان مىدهد و گاه رنگ سبز زبرجدى و زمانى زرد طلايى ( و هر يك جلوهء خاص خود را دارد ) » ( و إذا تصفّحت شعرة من شعرات قصبه أرتك حمرة ورديّة ، و تارة خضرة زبرجديّة ، و أحيانا صفرة عسجديّة « 1 » ) .
از آن جا كه روى پرهاى طاووس ، دايرههاى زيبايى به رنگهاى مختلف است ، اين رنگها روى هر تارى از پوشها تقسيم شده ؛ به طورى كه هر تارى از آن ، رنگهاى گوناگونى دارد و اين از شگفتىهاى جهان آفرينش است ؛ زيرا معمولا در حيوانات ، تار موها اگر به رنگهاى مختلف باشد ، هر تار به يك رنگ است ؛ ولى در طاووس قسمت
هامش
( 1 ) « عسجديه » به معناى طلايى است و از « عسجد » به معناى طلا گرفته شده .