خطاهاى او شد و در حقيقت ، آتش خشم مردم را شعلهورتر ساخت و سبب قتل عثمان شد و چه بسا اين كار حساب شده بود ؛ به اين اميد كه بعد از عثمان ، معاويه يا خودش به خلافت برسد .
* * * هنگامى كه سخن مولا على عليه السّلام به اين جا رسيد ، عثمان سخت متأثر شد و به حضرت عرض كرد : « با مردم سخن بگو و از آنان بخواه به من مهلت دهند تا از حقوق ( از دست رفتهء ) آنها رهايى يابم » ( فقال له عثمان : كلّم النّاس في أن يؤجّلوني ، حتّى أخرج إليهم من مظالمهم ) .
امام عليه السّلام در پاسخ او سخن جامع و پر معنا و كوتاهى ذكر كرد ، فرمود : « آن چه مربوط به مدينه است مهلتى در آن نيست و آن چه مربوط به بيرون مدينه است مهلتش رسيدن دستور تو به آنهاست » ( فقال عليه السّلام : ما كان بالمدينة فلا أجل فيه ، و ما غاب فأجله وصول أمرك إليه ) .
اشاره به اين كه مهلت ، در اين گونه موارد ( كه مخصوصا جنبهء حادّ دارد و ممكن است منشأ شورشهاى عظيمى گردد ، معنا ندارد ؛ علاوه بر اين كه مهلت گرفتن ، معمولا براى تهيهء مقدمات است و براى باز گرداندن حقوق مردم به آنها مقدّماتى لازم نيست . آن چه در مدينه است ، دستور آن فورا صادر مىشود كه از ظالمان بگيرند و به مظلومان بدهند و آن چه در نقاط دور دست است كافى است كه دستور آن صادر شود و با پيك سريع فرستاده شود .
بيان مذكور ممكن است اشاره به اين نكته باشد كه سياست بازان حرفهاى هنگامى كه در تنگناها قرار مىگيرند براى فرار از زير بار مسئوليت ، به دفع الوقت متوسّل مىشوند و از طرف مقابل ، مهلت مىخواهند ؛ به اين اميد كه در اين فرصت ، آتش جوش و خروش او خاموش گردد يا بتوانند با يك ضربهء كارى طرف را از ميدان بيرون كنند ؛ امام عليه السّلام جلوى اين كار را با گفتار پر معناى خود مىگيرد و عثمان را وادار به تسليم مىكند .
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 349
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٣٤٩