خويشاوندانت ضعيف و ناتوانى و به كارهاى خلاف آنها اهمّيّت نمىدهى . « 1 » و عجبتر اين كه عثمان به دنبال اين ماجرا به منبر رفت و به گونهء طلب كارانهاى با مردم سخن گفت ؛ عصارهء سخن عثمان چنين بود : مردم هر چيزى آفتى دارد و آفت اين امت ، بدگويان و غيبت كنندگانند ؛ سخنهاى نادرستى را مىگويند و شما هم چشم و گوش بسته به دنبال آنها حركت مىكنيد . شما امورى را بر من عيب گرفتهايد كه همان را براى عمر پسنديده دانستيد ، زيرا او شما را با دست و پاى خود مىكوبيد و با سخنان خشنش شما را قلع و قمع مىكرد ؛ به همين دليل جرأت نداشتيد بر او ايراد بگيريد ؛ ولى من از در ملايمت و محبّت وارد شدم و حتى سخن خشنى نگفتم و شما نسبت به من جسور شديد . به خدا سوگند ! من ياوران و مدافعان زورمند بسيارى دارم كه اگر اشاره كنم به يارىام مىشتابند . كارى نكنيد كه من منطقى را در پيش گيرم كه آن را دوست ندارم .
زبانتان را ببنديد و بر امراى خود طعن و سرزنش و عيب جويى نكنيد . من چه حقّى را از شما پايمال كردم ؟ ! چرا غوغا مىكنيد ؟ ! در اين جا مروان برخاست صدا زد : مردم ! اگر مايل باشيد داورى را به دست شمشير مىسپاريم كه ميان ما و شما حكم كند . عثمان عصبانى شد گفت : خاموش باش ! بگذار من با اصحابم سخن بگويم ؛ مگر به تو سفارش نكردم سخن نگو ! مروان خاموش شد و عثمان از منبر فرود آمد . « 2 » اين تعبيرات نشان مىدهد كه عثمان يا كاملا از اوضاع و احوال بىخبر بود و يا آن قدر نسبت به بستگان و خويشاوندانش خوشبين بود كه ظلم و ستمهاى آنها را عين عدالت مىپنداشت و چنان در چنگال آنان اسير بود كه توان تغيير مسير حوادث را نداشت . « 3 »
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى طبق نقل ؛ ابن ابى الحديد ، جلد 8 ، صفحهء 264 - 265 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، جلد 9 ، صفحهء 265 .
( 3 ) . دربارهء ماجراى قتل عثمان و علل شورش بر ضدّ او و اعمالى كه مايهء خشم و نفرت عمومى مردم شد ، در جلد اوّل و دوّم اين كتاب سخن گفتيم كه قبلا به شمارهء صفحات آن اشاره شد .