سپس امام عليه السّلام به شرح علم خداوند نسبت به همه چيز در هر زمان و هر مكان پرداخته و با عباراتى پر معنا و زيبا آن را بيان مىكند ؛ مىفرمايد : « نگاههاى خيرهء بندگان از او پنهان نيست و نه تكرار الفاظ ( بر زبان آنان ) ، نه نزديك شدن به تپهها و بالا رفتن از آنها و نه برداشتن گامهاى بلند در شبهاى ظلمانى » ( و لا يخفى عليه من عباده شخوص « 1 » لحظة ، و لا كرور لفظة ، و لا ازدلاف « 2 » ربوة « 3 » ، و لا انبساط خطوة ، في ليل داج « 4 » ، و لا غسق « 5 » ساج « 6 » ) .
امام عليه السّلام براى اين كه مشخص كند پنهانترين حركات و اشيا از ديد علم خداوند مخفى نمىماند ، مسافرى را فرض كرده كه در شبى تاريك از بيابانى مىگذرد ، چشمهاى او به بيابان خيره شده و زمزمههايى زير لب دارد ، به تپههايى نزديك مىشود و از آنها بالا مىرود و براى رسيدن به مقصد با عجله گامهاى بلند بر مىدارد و در آن ظلمت و تاريكى به پيش مىرود . خداوندى كه حركات چشم و لبها و پاهاى چنين مسافرى بر او مخفى نيست به يقين ، اعمال بندگانش در روزهاى روشن و در شهرها و آبادىها بر او پنهان نمىماند .
سپس در وصف اين شب تاريك چنين مىافزايد : « شبهايى كه ( سرانجام ) ماه درخشان بر آن مىتابد ( و از ظلمت آن مىكاهد ) و به دنبال آن ، خورشيد نورانى از طلوع تا
هامش
( 1 ) « شخوص » به معناى خيره نگاه كردن به چيزى است .
( 2 ) « ازدلاف » به معناى نزديك شدن و بالا رفتن از نقطهء مرتفعى است و « مشعر » الحرام را « مزدلفه » مىگويند ، براى اين كه مردم از آن جا به « منى » نزديك مىشوند و يا در سايهء اين عبادت به خدا نزديك مىشوند .
( 3 ) « ربوه » محل مرتفع را گويند .
( 4 ) « داج » از مادهء « دجوّ » ( بر وزن علوّ ) به معناى تاريك شدن شب است و « ليل داج » به شب تاريك بدون ماه گفته مىشود .
( 5 ) « غسق » به معناى شدّت ظلمت است و از آن جا كه نيمه شب از هر زمانى تاريكتر است اين واژه به آن اطلاق مىشود .
( 6 ) « ساج » به معناى ساكن است و منظور از « غسق ساج » تاريكى طولانى و مستمر است .