غروب بر آن مىگذرد ( و تاريكىها را بر مىچيند ) » ( يتفيّأ « 1 » عليه القمر المنير ، و تعقبه الشّمس ذات النّور في الأفول و الكرور « 2 » ) .
اشاره به اين كه علم خداوند نسبت به موجودات و اعمال انسانها نه تنها در دل شبهاى تاريك وجود دارد ، بلكه شامل شبهاى مهتابى و روزهاى روشن نيز مىشود و در يك كلمه ، هيچ مكانى در اين جهان نيست مگر اين كه در پيشگاه علم خداوند آشكار است ؛ درست شبيه چيزى كه در ادامهء خطبه مىآيد : « علمه بما في السّموات العلى كعلمه بما في الأرضين السّفلى ؛ آگاهى او به آنچه در آسمانهاى بالاست همچون آگاهىاش به چيزهايى است كه در زمينهاى پايين قرار دارد » .
و در تكميل اين سخن مىفرمايد : « علم او در تغييرات و دگرگونىهاى زمانها و روزگاران از روى آوردن شب و پشت كردن روز نافذ است » ( و تقلّب الأزمنة و الدّهور ، من إقبال ليل مقبل ، و إدبار نهار مدبر ) .
اين جمله نيز مانند تعبير زيبايى است كه در ادامهء خطبه آمده است : « علمه بالأموات الماضين كعلمه بالأحياء الباقين ؛ علم خدا به مردگان پيشين همچون علم خدا به زندگان موجود است » .
تمام اين گفتار ، اشاره به وسعت علم خدا در پهنهء زمان و مكان و در تمامى جهان و در همهء قرون و اعصار است .
در اين جا اين سؤال پيش مىآيد كه چرا امام عليه السّلام بر ، آمدن شب و پشت كردن روز ، تكيه كرده ؛ با اين كه شب و روز هر يك اقبال و ادبارى دارد ؟
ممكن است اين تعبير ، تأكيدى باشد بر آن چه در جملههاى قبل گذشت كه علم خداوند در اعماق تاريكىها و ظلمات نفوذ دارد نه فقط در روشنايى روز .
هامش
( 1 ) « يتفيّأ » از مادهء « فيىء » ( بر وزن غيب ) به معناى بازگشت گرفته شده و « تفيّأ » به معناى جا به جا شدن و رفت و آمد كردن است .
( 2 ) « كرور » معناى مصدرى دارد و به مفهوم بازگشت است .