تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
باز براى توضيح بيش‌تر مىفرمايد : « او نه جسم آشكارى است كه بتوان انتهاى او را جستجو كرد و نه پوشيده و پنهان است كه چيزى بر آن محيط باشد . نزديكى او به موجودات آن چنان نيست كه به آن‌ها چسبيده باشد و دورى او از آن‌ها آن گونه نيست كه از آن‌ها جدا گردد ! » ( لا شبح « 1 » فيتقصّى « 2 » ، و لا محجوب فيحوى « 3 » . لم يقرب من الأشياء بالتصاق ، و لم يبعد عنها بافتراق ) . در اين بيان ، امام عليه السّلام نخست از خدا نفى جسمانيت مىكند ؛ چرا كه جسم از دو حال خارج نيست : يا آشكار است و داراى حد و حدود و يا پنهان است و طبعا محدود و محجوب در شىء ديگرى ؛ و در هر دو صورت ، حد و پايانى براى او متصور مىشود ؛ در حالى كه واجب الوجود بىپايان و نامحدود است . در دو جملهء اخير جلوهء ديگرى از نامحدود بودن ذات پاكش ديده مىشود . او به همه چيز نزديك است ؛ اما نه به معناى چسبيدن و انضمام يا حلول و اتحاد ؛ بلكه به معناى حضور در همه جا و احاطه هر چيز و او از همه چيز دور است ، نه به معناى فاصله گرفتن و جدايى از اشيا ؛ بلكه به معناى برتر و و الا بودن وجود و صفات او نسبت به همهء اشيا . اين سخن ، شبيه همان است كه در خطبهء اوّل نهج البلاغه گذشت : ( مع كلّ شىء لا بمقارنة و غير كلّ شيء لا بمزايلة ) « او با همه چيز است اما نه به اين صورت كه قرين آن‌ها باشد و غير همه چيز است ، اما نه به اين معنا كه بيگانه و جدا از آن‌ها باشد » . بىشك ، جمع ميان اين گونه صفات در ممكنات امكان پذير نيست ؛ چرا كه اگر چيزى دور باشد نزديك نتوان بود و اگر نزديك باشد دور نخواهد بود ؛ ولى تضادّ قرب و بعد و امثال آن در ذات نامحدود واجب الوجود مفهومى ندارد .
هامش
( 1 ) « شبح » به معناى شخص است و گاه به شخصى كه از دور نمايان مىشود و كاملا واضح نيست نيز اطلاق مىشود . ( 2 ) « يتقصّى » از مادهء « قصو » ( بر وزن قصد ) به معناى دور شدن گرفته شده و « تقصّى » به معناى جستجو كردن و تلاش براى به دست آوردن نهايت چيزى است . ( 3 ) « يحوى » از مادهء « حوايه » به معناى استيلاى بر چيزى گرفته شده است .