مىشوند ، خدا را به مخلوقاتش تشبيه كرده و براى او جسم و اعضايى قائل شدهاند ؛ او را صاحب مسكن و مكان مىدانند و براى او رفت و آمد و حضور و غيبت قائلند ؛ حال آن كه او برتر از زمان و مكان و قياس و وهم است ؛ برتر از آن چه ديدهايم يا خواندهايم و نوشتهايم ؛ نه جسمى دارد ، نه مكانى و نه صفتى از صفات مخلوقات .
جملهء مزبور اشاره به چهار نوع محدوديت است كه خداوند از همه آنها پاك و منزه مىباشد : محدوديت از نظر قدر و اندازه ؛ مثلا كوچك يا بزرگ بودن و محدوديت از نظر نهايت مثلا مقدار عمر و وسعت ؛ محدوديت از نظر انتخاب مسكن و محدوديت از نظر قرار گرفتن در مكان . او وجودى است بىپايان و نامتناهى كه هيچ نوع محدوديتى نمىپذيرد ؛ چرا كه اينها از صفات مخلوقات است .
به همين دليل ، در آخرين جمله و پايان اين قطعه مىفرمايد : « ( چرا كه ) حدّ و اندازه مخصوص آفريدههاى اوست و مربوط به غير او » ( فالحدّ لخلقه مضروب ، و إلى غيره منسوب ) .
اين جمله عصارهء تمام بحثهاى گذشته است كه هر گونه محدوديت به مخلوقات باز مىگردد و دامان ممكنات را مىگيرد ؛ ولى ذات او واجب الوجود از هيچ نظر ، حدّ و مرز و پايانى ندارد .
نكته خدا يك حقيقت نامتناهى است
نخستين و مهمترين مطلبى كه در باب « صفات خدا » بايد اثبات شود تا هم مفهوم توحيد مشخص شود و هم صفات ديگر او همچون علم و قدرت و مانند آن ، نامتناهى بودن ذات پاك اوست ؛ چرا كه اگر اين مطلب به خوبى اثبات و درك شود راه براى همهء صفات جمال و جلال او ( صفات ثبوتيه و سلبيه ) هموار مىگردد .
براى اثبات اين معنا كه او يك وجود بىانتهاست بايد امور زير مورد توجّه قرار گيرد :