مختلف اين حقيقت را مشخص مىكند كه او از هر نظر نامحدود و بىپايان است ؛ مىفرمايد : « افكار و انديشهها هرگز نمىتواند با حدود و حركات و نه با اعضا و ابزار ، اندازه و حدّى براى او تعيين كند » ( لا تقدّره الأوهام بالحدود و الحركات ، و لا بالجوارح و الأدوات ) .
نه اعضايى همچون اعضاى انسانها دارد و نه براى رسيدن به مقاصد خود از ابزار و ادواتى استفاده مىكند ؛ نه حركت از جايى به جاى ديگر و نه حدّ و حدودى دارد ؛ چرا كه اينها همه ، نشانههاى محدوديت است و ذات پاكش هيچ حد و مرزى را نمىشناسد و به همين دليل ، كنه ذات او براى ما ساكنان عالم محدود و گرفتار در چنگال كاستىها غير ممكن است ، همانگونه كه در حديث امام باقر عليه السّلام نقل شده است : « كلّ ما ميّزتموه باوهامكم في أدقّ معانيه مخلوق مصنوع مثلكم مردود اليكم ؛ هر چيزى كه با فكر خود در دقيقترين معنا و مفهوم تشخيص دهيد ، مخلوق و مصنوعى مثل شماست و به سوى شما باز مىگردد ( و آب و رنگ موجودات امكانى دارد و هرگز واجب الوجود نيست ) . « 1 » و براى توضيح و تبيين بيشتر مىافزايد : « هرگز دربارهء او نمىتوان گفت : « كى » ( به وجود آمده ) ؟ و برايش سرآمدى نيست كه گفته شود « تا كى » ( باقى است ) ؟ آشكارى است كه دربارهاش نتوان گفت : از چه چيز عيان شده و مخفى و پنهانى است كه نمىتوان گفت :
در چه چيز پنهان شده ؟ » ( لا يقال له : « متى ؟ » و لا يضرب له أمد « بحتّى » . الظّاهر لا يقال : « ممّ ؟ » و الباطن لا يقال : « فيم ؟ » ) .
به اين ترتيب ، نه آغازى دارد نه انجامى ؛ نه آشكار است همچون آشكار بودن ماه و خورشيد ؛ نه پنهان است همچون پنهان بودن معادن در درون زمين و در عين حال ، از همه چيز آشكارتر و كنه ذاتش از همه چيز مخفىتر است ؛ به تعبيرى ديگر ظهورش ظهور ذاتى و خفايش نيز از كنه ذات اوست .
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، جلد 66 ، صفحهء 292 .