له كاذبا ؟ أو تكون لا تراه للرّجاء موضعا ؟ ) .
به يقين ، كسى كه به خدا اعتقاد دارد و او را بر هر چيز قادر مىشمرد ، به رحمانيّت و رحيميّت وجود و كرمش نيز ايمان دارد . امكان ندارد اميدش به خدا اميد كاذبى باشد و يا اين كه او را شايستهء اميد نداند . اگر درست در اين گونه افكار بينديشيم ، انحراف از اصل توحيد و خدا شناسى را در آن به وضوح در مىيابيم .
در حقيقت عصارهء كلام مولا اين است كه ما افرادى را مىبينيم كه به اميد عطاى كوچكى در خانه كسى مىروند ، همه گونه خضوع و احترام مراسم ثنا و تكريم به جا مىآورند و خود را مطيع فرمانش مىشمرند ، حال آن كه هنگامى كه براى بزرگترين حاجات خود در خانهء خدا مىآيند آن اظهارات و احترامات و فرمان بردارىها از آنها مشاهده نمىشود و اين نيست ، جز بر اثر ضعف و ناتوانى در معرفة اللّه و شناخت صفات جلال و جمال او .
سپس امام عليه السّلام از رجا به خوف منتقل مىشود و همين مقايسه را در مورد خوف بيان مىدارد ؛ مىفرمايد : « همچنين اگر او از يكى از بندگان خدا بترسد به سبب اين خوف ، براى او اهمّيّتى قائل مىشود كه براى خدا قائل نيست ؛ در واقع خوف از بندگان را نقد مىشمرد و خوف از پروردگار خويش را ( نسيه و ) و وعدهاى دور از انتظار ! » ( و كذلك إن هو خاف عبدا من عبيده ، أعطاه من خوفه ما لا يعطي ربّه ، فجعل خوفه من العباد نقدا ، و خوفه من خالقه ضمارا « 1 » و وعدا ) .
به طور مسلّم اين برخورد دو گانه ، ناشى از ضعف ايمان است ؛ چرا كه بندگان ضعيف ، قدرتى ناچيز دارند كه قابل مقايسه با قدرت خدا نيست . اگر تمام قدرت آنها را به اندازهء جرقهاى فرض كنيم ، قدرت عظيم پروردگار از درياها آتش سوزان ، برتر است . چگونه ممكن است انسانى به چگونگى اين دو مبدأ خوف آشنا باشد ، ولى از جرقه بترسد و از
هامش
( 1 ) « ضمار » به معناى وعده دور و دراز است . اين واژه به معناى مخفى و پنهان و چيزى كه اميد چندانى به آن نيست به كار مىرود .