البتّه دو جملهء بالا تفسيرهاى ديگرى از نظر تفاوت علت و معلولها مىتواند داشته باشد ولى آنچه در بالا آمد از همه مناسبتر است .
در دوّمين نكته ، مىفرمايد : « ما او را بر نعمتهايش ستايش مىكنيم آن گونه كه بر بلاهايش » ( نحمده على آلائه ، كما نحمده على بلائه ) .
اشاره به اين كه بلاهاى الهى هم در واقع ، نوعى نعمت است همان گونه كه در بحث فلسفهء آفات و بلاها ضمن مباحث توحيد و عدل بيان كردهايم . گاه بلاها سبب بيدارى و بازگشت به سوى خدا و ترك معاصى است و گاه ظاهرا بلا است ولى در باطن ، نعمت است و ما تشخيص نمىدهيم . گاه كفار گناهان است و گاهى سبب شناخت قدر نعمتهاست چرا كه تا انسان نعمتى را از دست ندهد و به مصيبتى گرفتار نشود ارزش نعمتها را نمىشناسد و گر نه خداوند حكيم على الاطلاق بىجهت كسى را گرفتار بلايى نمىكند پس بلاى او هم رحمت است و درد او درمان .
در سوّمين نكته ، مىفرمايد : « از او در برابر اين نفوس سست و تنبل كه در انجام اوامرش كندى مىكنند و در ارتكاب نواهيش سرعت دارند يارى مىطلبيم ! » ( و نستعينه على هذه النّفوس البطاء « 1 » عمّا أمرت به ، السّراع إلى ما نهيت عنه ) .
اشاره به اين كه نفوس انسانى تا به مرحلهء كمال نفس مطمئنه نرسد در انجام اوامر الهى سستى مىكند و در ارتكاب گناهانى كه با غرايز حيوانى سازگار است ، شتاب مىگيرد و تا كمك و يارى پروردگار نباشد گذشتن از مرحله نفس امّاره و رسيدن به مرحله لوامه و عبور از آن و وصول به نفس مطمئنه كارى بس دشوار است .
در چهارمين نكته ، مىفرمايد : « از گناهانى كه علم او به آنها احاطه دارد و
هامش
( 1 ) « بطاء » جمع « بطيئه » به معنى كند و غير سريع است .