به هر حال امام عليه السّلام بهانه را از دست بهانهجويان گرفته و نقشهء آنها را نقش بر آب مىكند تا مردم بدانند آنان عاملان قتل عثمانند كه به لباس خون خواهان بر آمدهاند و هدفشان منافع شخصى خويش است ؛ نه به فكر مردمند و نه به فكر خونخواهى خليفه پيشين .
سپس امام عليه السّلام در ادامهء اين سخن اشاره به حديثى مىكند كه از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله دربارهء پيمان شكنان جمل شنيده بود ، مىفرمايد : « من بصيرت و بينايى خويش را به همراه دارم ( و حقايق كاملا بر من روشن است ) امرى را بر كسى مشتبه نساختهام و چيزى نيز بر من مشتبه نشده است ، آنان همان گروه سركش و ستمگرند كه ( پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از آنها به من خبر داد و فرمود : ) فساد و زيان و اشتباه كارى تيره و تار با آنهاست ولى مطلب ( براى هوشياران ) واضح است ، باطل از ريشه كنده شده و زبانش از فتنهانگيزى بريده است » . ( إنّ معي لبصيرتي « 1 » ما لبست و لا لبس عليّ . و إنّها للفئة الباغية فيها الحمأ و الحمّة ، و الشّبهة المغدفة ؛ و إنّ الأمر لواضح و قد زاح الباطل عن نصابه ، و انقطع لسانه عن شغبه « 2 » ) .
اين كلام مبارك امام عليه السّلام اشاره به حديث معروفى است كه از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله صادر شده است ، آن جا كه فرمود : « لا تذهب الليّالي و الأيّام حتّى تتنابح كلاب ماء بالعراق يقال لها الحوأب امرأة من نسائي في فئة باغية ؛ شبها و روزها نمىگذرد تا زمانى كه سگهاى آبادى معروفى در « عراق » كه به آن « حوأب » گفته مىشود در برابر زنى از زنان من كه در ميان گروه ستمگرى قرار
هامش
( 1 ) در توضيح جمله « إنّ معي لبصيرتي » بيان مشروحى ذيل خطبهء دهم ( جلد 1 ، صفحهء 481 ) داشتيم .
( 2 ) « شغب » مصدر است و به معنى به راه انداختن شرّ و فساد است .