بخش اوّل
و اللّه ما أنكروا عليّ منكرا ، و لا جعلوا بيني و بينهم نصفا . و إنّهم ليطلبون حقّا هم تركوه ، و دما هم سفكوه ، فإن كنت شريكهم فيه ، فإنّ لهم نصيبهم منه ، و إن كانوا ولوه دوني فما الطّلبة إلّا قبلهم . و إنّ أوّل عدلهم للحكم على أنفسهم . إنّ معي لبصيرتي ما لبست و لا لبس عليّ . و إنّها للفئة الباغية فيها الحمأ و الحمّة ، و الشّبهة المغدفة ؛ و إنّ الأمر لواضح ؛ و قد زاح الباطل عن نصابه ، و انقطع لسانه عن شغبه . وايم اللّه لأفرطنّ لهم حوضا أنا ماتحه ، لا يصدرون عنه بريّ ، و لا يعبّون بعده في حسي !
ترجمه
به خدا سوگند آنها ( آتش افروزان جنگ جمل ) هيچ ايراد ( منطقى ) بر من نداشتند ، و ميان من و خود انصاف را مراعات ننمودند ، آنها حقى را مطالبه مىكنند كه خود آن را ترك نمودهاند ! و انتقام خونى را مىخواهند كه خود آن را ريختهاند ! اگر من در ريختن اين خون ( فرضا ) شريك آنها بودم آنان نيز در آن سهمى دارند . و اگر خودشان به تنهايى اين كار را كردهاند ، بايد انتقام را از خود بگيرند ! و نخستين مرحلهء عدالت اين است كه خود را محكوم كنند ، من بصيرت و بينايى خويش را به همراه دارم ( و حقايق كاملا بر من روشن است ) . هيچ امرى را بر كسى مشتبه نساختهام و چيزى نيز بر من مشتبه نشده است . آنان همان گروه سركش و ستمگرند كه ( پيامبر از آنها به من خبر داد و فرمود : ) فساد و