آن حيات مادى است كه تودهء مردم از آن سير نمىشوند .
شگفتآور است كه در اين جا شارحان نهج البلاغه هر كدام ، احتمالى درباره جملهء بالا ذكر كردهاند در حالى كه تفسيرش روشن است و اين شبيه چيزى است كه در كلمات قصار امير مؤمنان عليه السّلام آمده است كه : « منهومان لا يشبعان طالب علم و طالب دنيا ؛ دو گرسنهاند كه هرگز سير نمىشوند ، طالب علم و طالب دنيا » . « 1 » به هر حال منظور از « حكمت » در عبارت فوق ، علم و دانش است همان علم و دانشى كه انسان را به خدا نزديك كند ، و امور زندگى مادى و معنوى را نظام بخشد ، و از بيهوده كارى باز دارد ، و در يك جمله ، همان گونه كه در قرآن مجيد آمده است : خير كثير را عائد صاحبش بنمايد ؛
« وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً »
« 2 » .
امام عليه السّلام در عبارت پر معنى بالا ، اوصاف پنجگانهاى براى حكمت بيان مىكند ، و موقعيت آن را در زندگى مادى و معنوى بشر روشن مىنمايد ، نخست مىفرمايد : حكمت ، حيات قلب مرده است يعنى ارواح و افكارى كه بر اثر جهل همچون مردگان هيچ حركت و اثر مثبتى ندارند ، در پرتو علم و حكمت جان مىگيرند و زنده مىشوند و به حركت در مىآيند .
دوّم و سوّم اين كه : حكمت ، چشمان كوردلان و گوشهاى ناشنوايان را بينا و شنوا مىكند و حقايقى را كه به خاطر فرو افتادن پردههاى جهل بر چشم و گوش ناآگاهان قابل ديدن و شنيدن نبود براى آنها روشن مىسازد به گونهاى كه چهرهء حق را در سرتاسر آفرينش مىبينند و آواى تسبيح موجودات را
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، كلمات قصار ، شمارهء 457 .
( 2 ) بقره ، آيهء 269 .