« أَيْنَ ما كُنْتُمْ »
؛ او با شماست هر جا باشيد » « 1 » و آيهء
« وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ »
؛ ما به انسانها از رگ گردن ( يا رگ قلب ) او نزديكتريم » « 2 » و آيهء
« فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ »
؛ به هر سو بنگريد خدا در آنجاست » « 3 » شواهد گويايى بر نفى جسميّت از خدا است .
ولى متأسّفانه افكار التقاطى از سوى ملّتهاى بتپرست و يهود و نصارى و مجوس كه وارد اسلام شد ، به داخل عقايد گروهى از مسلمين ساده لوح و ناآگاه نفوذ كرد و جمعيّتى به نام « مجسّمه » يا « مشبّهه » پيدا شدند .
شايد تعبيرات كنايى كه در بعضى از آيات قرآن آمده مانند :
« يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ »
؛ دست خدا بالاى دستهاى آنهاست » « 4 » و
« الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى »
؛ خداوند بر عرش ، سلطه دارد » « 5 » بهانهاى به افراد منحرف و كوته فكر داد كه به سوى اين مذهب شرك آلود گام بردارند ؛ در حالى كه مسلّم است « يد » در اين گونه موارد به معناى قدرت و « إستوى » به معناى سلطه و سيطره است ، نه به معناى جلوس و استقرار بر چيزى ؛ و اين تعبيرات كنايى قبل از قرآن و بعد از نزول آن نيز هميشه در ادبيّات اقوام مختلف وجود داشت ، مثلا مىگوئيم : « از دست فلان كس كارى ساخته نيست ! » يعنى قدرت بر اين كار ندارد و يا واژهء « إستوى » را در مورد سلطهء يك پادشاه بر يك كشور به كار مىبرند .
دلايل عقلى و منطقى نيز به روشنى هر گونه جسميّت را از خداوند نفى مىكند ؛ چرا كه هر جسمى محدود است و زمان و مكان و اجزائى دارد ؛ بنابر اين ، از جهات مختلف نيازمند است و مىدانيم نياز و محدوديّت در ذات پاك خدا راه ندارد .
از آن مهمتر اينكه همهء اجسام در معرض تغييرات و حتّى زوال هستند و معلوم
هامش
( 1 ) سورهء حديد ، آيهء 4 .
( 2 ) سورهء ق ، آيهء 16 .
( 3 ) سورهء بقره ، آيهء 115 .
( 4 ) سورهء فتح ، آيه 10 .
( 5 ) سورهء طه ، آيهء 5 .