ولى در قيامت كه حجابها كنار مىرود و حقايق ، آفتابى مىشود ؛ به زودى به اشتباه خود ، پى مىبرند و رهبران گمراه و پيروانشان از يكديگر بيزارى مىجويند و اظهار ندامت و پشيمانى و شرمسارى مىكنند ؛ امّا چه سود كه وقت آن گذشته است .
اين همان چيزى است كه در فراز بالا به روشنى به آن اشاره شده است .
قابل توجّه اينكه ، امام عليه السّلام در فرازهاى گذشته روى سخن را به مردم كرده بود ، ولى در اينجا روى سخن به درگاه پروردگار نموده ؛ و اين به خاطر آن است كه اهميّت مطلب را گوشزد كند ! زيرا مخاطب هر قدر بزرگتر باشد ، سخن را سنجيدهتر بايد گفت . آن هم سخنى كه از سوز دل برخاسته است .
سپس در ادامهء اين سخن به گروه ديگرى از منحرفين - يعنى مشركان و بتپرستان ، كه آنها نيز گروهى از « مشبّهه » محسوب مىشوند - اشاره كرده ، مىفرمايد : « دروغ گفتند ! آنان كه براى تو همتايى قائل شدند و تو را به بتهاى خود تشبيه نمودند ، و لباس و زينت مخلوقين را با اوهام و خيالات خود بر تو پوشانيدند ، و تو را همچون اجسام با پندارهاى خود تجزيه كردند ، ( و اجزايى همچون دست و پا و چشم و گوش براى تو قائل شدند ؛ ) و با سليقههاى منحط خود ، تو را به مخلوقى كه قواى گوناگون دارد ، مقايسه كردند » . ( كذب العادلون « 1 » ، بك ، إذ شبّهوك بأصنامهم ، و نحلوك « 2 » حلية المخلوقين بأوهامهم ، و جزّأوك تجزئة المجسّمات ، بخواطرهم ، و قدّروك على الخلقة المختلفة القوى بقرائح « 3 » عقولهم ) .
هامش
( 1 ) « عادل » از مادّهء « عدل » ( بر وزن قشر ) به معناى معادل و شبيه و نظير است ؛ بنابر اين « عادل » ، مطابق اين مفهوم به معناى كسى است كه براى خداوند شبيه و شريك و مانندى قائل مىشود .
( 2 ) « نحلوا » از مادّهء « نحله » در اصل به معناى بخشش و عطيّه است و به گفتهء « راغب » در كتاب « مفردات » ، اين واژه از ريشهء « نحل » به معناى زنبور عسل گرفته شده ؛ چرا كه بخشش و عطيّه شباهتى به كار زنبوران عسل در دادن عسل دارد . و در عبارت بالا منظور اين است كه بتپرستان با اوهام خود زيور مخلوقين را بر ذات پاك خالق پوشاندهاند و او را از مقام خالقيّت به مقام مخلوق بودن تنزّل دادهاند .
( 3 ) « قرائح » جمع « قريحه » در اصل به معناى نخستين آبى است كه از چاه كشيده مىشود ؛ سپس به آثار فكرى و ذوقى انسان اطلاق شده است .