افتضحوا بأكلها ، و اصطلحوا على حبّها ) .
بديهى است منظور امام عليه السّلام از « ارسال دعوت كننده » فرستادن پيامبران الهى - مخصوصا - پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله است و منظور از عدم اجابت دعوت ، همهء انسانها نيست ؛ بلكه اكثريّت طالبان دنيا و پيروان هوا و هوس و تاركان آخرت است .
به همين دليل ، آنها را به حيوانات درندهاى تشبيه مىكند كه بر سر جيفهاى ريختهاند و خود را به خاطر آن رسوا مىسازند ؛ چرا كه بوى جيفه از دهان و دست آنها استشمام مىشود و آثار جيفه و مردار گنديدهء دنيا ، در تمام وجودشان ظاهر مىگردد .
اينكه امام عليه السّلام مىفرمايد : در دوستى جيفهء دنيا با هم توافق كردهاند ، به اين معنا نيست كه دنيا پرستان با هم جنگ ندارند ؛ بلكه دائما مانند حيواناتى كه اطراف يك مردار را مىگيرند ، به يكديگر حمله مىكنند و هر كدام پارههاى جيفه را از دهان ديگران بيرون مىكشند ؛ بلكه منظور اين است كه همگى در محبّت و علاقهء به آن متّفق هستند ! تشبيه دنيا به جيفه و مردار ، تشبيهى است كه در روايات ديگر نيز وارد شده و اين تشبيه به خاطر تعفّنى است كه در باطن دنياى آلودهء به انواع ظلمها و گناهان وجود دارد و يا به خاطر اين كه دنيا پرستان براى ربودن آن از يكديگر ، به جنگ و ستيز بر مىخيزند .
سپس امام عليه السّلام نتيجهء اين محبّت و علاقهء شديد به دنيا را به صورت يك قاعدهء كلّى و عام بيان مىفرمايد و مىگويد : « هر كس به چيزى عشق ورزد ، چشم او را ناتوان ، و قلب و فكر او را بيمار مىسازد ؛ در نتيجه با چشمى معيوب ( به همه چيز ) مىنگرد و با گوشى ناشنوا مىشنود » . ( و من عشق « 1 » شيئا أعشى « 2 » بصره ، و أمرض
هامش
( 1 ) « عشق » از مادّهء « عشق » ( بر وزن فكر ) به معناى علاقهء شديد به چيزى است و « عشقه » ( بر وزن ثمره ) به معناى درختى است كه سبز و با طراوت مىشود ، سپس چيزى نمىگذرد كه باريك و زرد مىگردد .
بعضى گفتهاند : عشق در اصل از همين مادّه گرفته شده است ؛ زيرا عاشق را لاغر و پژمرده مىكند .
( 2 ) « أعشى » از مادّهء « عشو » ( بر وزن خشم ) به معناى ضعف چشم و ناتوانى آن است و گاه به معناى شب كورى تفسير شده است .