آرى ، كسى كه همه روز نشانههاى بىوفايى دنيا و حوادث سختى را كه براى فريب خوردگان روى مىدهد با چشم خود مىبيند ، بايد قاعدتا بيدار شود ؛ پند واعظان را بشنود و نهى زاجران را پذيرا شود ؛ ولى عشق و دلباختگى به دنيا و زرق و برق آن ، چنان چشم و گوش آنها را كور و كر كرده و عقل و فكر آنها را مسخّر ساخته كه اجازهء بيدار شدن به آنها را نمىدهد .
نكته عشقهاى مقدّس و نامقدّس
در خطبهء بالا امام عليه السّلام با تعبيرى كوتاه و گويا اشاره به يك حقيقت مهم فرموده است كه دانشمندان و عرفا و شعرا هر يك به نوبهء خود پيرامون آن سخنان فراوانى دارند .
امام فرمود : « من عشق شيئا أعشى بصره ، و أمرض قلبه ، فهو ينظر به عين غير صحيحة ، و يسمع بأذن غير سميعة ؛ هر كس به چيزى عشق ورزد ، نابينايش مىكند و قلبش را بيمار مىسازد سپس با چشمى معيوب مىنگرد و با گوشى ناشنوا مىشنود » .
اين چند جملهء پر معنا ما را بر آن داشت كه بحثى پيرامون عشق - اعم از عشقهاى مقدّس و نامقدّس - داشته باشيم . دربارهء عشق ، عظمت و شكوه عشق و يا جنون و بيمارى عشق ، سخن بسيار گفته شده و شايد كمتر كلمهاى باشد كه اين همه ، تعبيرها و تعريفهاى مختلف و متناقض دربارهء آن گفته شده باشد . بعضى از نويسندگان بزرگ آن را به قدرى بالا بردهاند كه گفتهاند : عشق افسر زندگى و سعادت جاودانى است ! يا اينكه : عشق معمار عالم هستى است ! در مورد انسانها نيز از آثار معجزه آساى عشق سخن گفتهاند ، كه روح انسان را توانا و دل او را زنده نگه مىدارد . يا اينكه : اصولا زندگى بدون عشق مفهومى ندارد .