دوّم ، مغلوب شدن عقل و خرد را در برابر شهوات ، به عنوان مرگ عقل معرفى مىكند و در جملهء سوّم از عشق و دلدادگى دنيا كه تمام وجود دنياپرستان را احاطه مىكند ، خبر مىدهد .
« به اين ترتيب ، او بندهء دنياست و بندهء هر كسى كه چيزى از دنيا را در دست دارد .
به هر طرف دنيا بلغزد ، او هم مىلغزد و به هر سو رو كند ، به همان سو رو مىكند ! » .
( فهو عبد لها ، و لمن في يديه شيء منها ، حيثما زالت زال إليها ، و حيثما أقبلت أقبل عليها ) .
« اين دلباختهء به دنيا از هيچ نهى كنندهء الهى پذيرا نمىشود و موعظهء هيچ واعظ ربّانى را قبول نمىكند ؛ در حالى كه با چشم خود غافلانى را مىبيند كه ناگهان در چنگال مرگ گرفتار مىشوند ؛ در جايى كه نه تقاضاى عفو پذيرفته مىشود و نه بازگشتى وجود دارد » . ( لا ينزجر من اللّه بزاجر ، و لا يتّعظ منه بواعظ ، و هو يرى المأخوذين على الغرّة « 1 » ، حيث لا إقالة « 2 » و لا رجعة ) .
« آرى ! او مىبيند چگونه حوادث دردناكى كه از آن خبر نداشتند ، بر سر آنها فرود آمده و دنيايى را كه جايگاه امنى مىپنداشتند از آنها جدا شده و به آنچه از آخرت به آنها وعده داده شده بود رسيدهاند . ( آرى ! ) حوادثى بر سر آنها فرود آمده كه به هيچ وجه قابل توصيف نيست » . ( كيف نزل بهم ما كانوا يجهلون ، و جاءهم من فراق الدّنيا ما كانوا يأمنون ، و قدموا من الآخرة على ما كانوا يوعدون ، فغير موصوف ما نزل بهم ) .
هامش
( 1 ) « غرّه » به معناى غفلت ، از مادّهء « غرور » كه به معناى فريب و نيرنگ است ، گرفته شده . زيرا فريب ، انسان را غافلگير مىكند .
( 2 ) « إقاله » از مادّهء « قيل » ( بر وزن سيل ) به معناى فسخ كردن معامله و مانند آن است و گاه گفتهاند كه : معناى اصلى آن نجات دادن كسى از سقوط است و در خطبهء مورد بحث به معناى عفو خداوند از گناهان بنده آمده است و خواب نيم روز را از اين جهت « قيلوله » مىگويند كه موجب آرامش است . و همان گونه كه فسخ كردن معاملهء كسى كه از معامله پشيمان شده است ، مايهء آرامش و راحتى اوست .