مىكردند كه از دور نمايان بود و از بيراهه رفتن جلوگيرى مىكرد و آن را « منار » مىناميدند . يعنى : محلّ نور . ولى معناى وسيع اين كلمه ، شامل تمام نشانههايى مىشود كه رهروان را از انحراف باز مىدارد ) .
اضافه بر اينها ، جادّه در روز روشن و در شب ، با چراغهايى پر نور براى رهگذران آشكار است .
اين تعبيرات مىتواند كنايه از محكمات آيات قرآن و سنّت صريح و آشكار و معجزات و كرامات و دليل عقل و نقل ، كه مسير پويندگان راه اسلام را روشن مىسازد و نشانههاى آشكار در جاى جاى اين مسير نصب مىكند ، بوده باشد .
سپس در ادامهء اين توصيفات ، اسلام را به مسابقهاى تشبيه مىكند كه تمام اركانش در بالاترين مرتبهء حسن و كمال است .
مسابقهها معمولا نياز به اركانى دارد : 1 - ميدان تمرين 2 - محلّ پايان مسابقه 3 - اسبهاى آماده و ورزيده 4 - جايزهء عالى 5 - سواركاران شريف و با ارزش .
مىفرمايد : « ميدان تمرين اسلام پاك و پاكيزه ، نقطهء پايانى مسابقه بلند و رفيع ، اسبهاى اين ميدان اصيل و آماده ، جايزهء مسابقه دهندگان بسيار عالى ، و سواركاران آن مردمى شريفند ! » . ( كريم المضمار « 1 » ، رفيع الغاية ، جامع الحلبة « 2 » متنافس « 3 » السّبقة « 4 » ، شريف الفرسان ) .
سپس مىافزايد : « تصديق و يقين ، راه ( رسيدن به اهداف ) اسلام است و نشانهء
هامش
( 1 ) « مضمار » در اصل به معناى مكان يا زمان لاغر شدن است و از آنجا كه اسبها در موقع تمرين براى مسابقه لاغر و قوى مىشوند ، اين واژه به زمان ، يا مكان مسابقه اطلاق مىشود .
( 2 ) « حلية » از مادّهء « حلب » ( بر وزن قلب ) در اصل به معناى جمع شدن است و از آنجا كه به هنگام دوشيدن پستان حيوان ، شيرها را در ظرفى جمع مىكنند ، اين واژه به دوشيدن پستان حيوان هم ، اطلاق شده است و سپس به اسبهايى كه براى مسابقه گرد آورى مىشوند ، اطلاق شده است .
( 3 ) « متنافس » از مادّهء « تنافس » به معناى تلاش دو انسان در برابر يكديگر براى به دست آوردن چيز نفيسى است .
( 4 ) « سبقه » به معناى جايزهء مسابقه است .