فراوان است ؛ گوش شنوا پيدا كن ! همه جا پر از آواز و اندرز است . كمبود در عبرتها و اندرزها نيست ، كمبود در گوشهاى شنوا و چشمهاى بيناست .
كاخ كسرى ، اندرزهاى مؤثّر خود را به همه مىدهد ، تنها خاقانىها كه گوش شنوا دارند آن را مىشنوند .
ويرانههاى كاخ جمشيد در فارس ، به همهء گردشگران اندرز مىدهد ، ولى آنها كه به هنگام تماشاى اين آثار گوش شنوا دارند ، كمند ! امّا مرد عالم و دانشمند و روحانى گرانقدرى همچون « شيخ على ابى وردى شيرازى » « 1 » پيام آن را با گوش جان مىشنود و از زبان فاختهاى ( پرندهاى است با آواز حزنانگيز ) كه در كنار اين كاخ ويران نشسته بود ، گفتنىها را مىگويد و چنين مىسرايد :
در بارگه جمشيد دى فاختهاى خوش خوان * با نغمه چنين مىگفت : اى طرفه كهن ايوان
بر تخت در و ريزت ، در پايهء دهليزت * كو جم كه دهد فرمان ؟ كو درگه و كو دربان ؟
جمشيد كه بر خورشيد بر سود كلاه زر * آن تارك و آن افسر ، با خاك شده يكسان
جم عبرت مردم شد ، افسر ز سرش گم شد * سر خشت سر خم شد ، هان اى سر باهش ، هان !
اين پند خموشان است ، گر پند زبان خواهى * رو آيهء « أورثنا » از سورهء قرآن خوان
هامش
( 1 ) اين مرد از بزرگانى است كه قريب به عصر ما مى زيسته ، از شاگردان مرحوم آيت اللّه خراسانى و شرحى بر فرائد شيخ انصارى ( ره ) دارد .