از سوى سوم ، در ابلاغ اين مأموريّتها نهايت امانت را رعايت كرد .
و از سوى چهارم ، خودش نيز در عمل ، اين راه را بپيمود و سرمشقى براى همگان شد .
و از سوى پنجم ، به فكر نسلهاى آينده بود و پرچم حق را كه همان كتاب و سنّت باشد ، در ميان مردم به يادگار گذاشت .
در تفسير « راية الحقّ » ( پرچم حق ) در ميان مفسّران گفتگوست ؛ بعضى آن را به قرآن مجيد ، و بعضى به كتاب و سنّت و بعضى به قرآن و عترت - كه در حديث ثقلين آمده است - تفسير كردهاند .
ولى با توجه به جملههايى كه از « دليلها مكيث الكلام . . . » شروع مىشود ، مناسبتر از همه آن است كه « راية حق » همان كتاب و سنّت باشد ( زيرا كتاب اللّه ، دعوت به سنّت هم نموده است ) .
سپس مىافزايد : « پرچمى كه هر كس از آن پيشى گيرد از دين خارج شود ، و هر كس از آن عقب بماند هلاك گردد ، و آن كس كه ملازم آن باشد ( به سر منزل سعادت ) مىرسد » . ( من تقدّمها مرق « 1 » ، و من تخلّف عنها زهق « 2 » ، و من لزمها لحق ) .
جملههاى سهگانهء بالا دربارهء نحوهء برخورد گروههاى سهگانهء مردم با حق و واقعيّت است : گروهى اهل افراطند و از حق پيشى مىگيرند و در بيراههها سرگردان و گمراه مىشوند ؛ مانند خوارج كه به گمان خود مىخواستند در عمل كردن به قرآن ، از امام زمان خود پيشى بگيرند و با كارهاى احمقانه ، گرفتار تضاد شدند . يا همچون كسانى كه در عصر پيامبر هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در سفر روزهء خود را افطار كرد ، آنها گفتند : ما چنين نخواهيم كرد و احترام ماه رمضان را بايد حفظ كنيم ! كه آنها به
هامش
( 1 ) « مرق » از مادّهء « مروق » ( بر وزن غروب ) به معناى خارج شدن تير از كمان است و بر همين اساس ، به « خوارج » كه از ايمان خارج شدند ، « مارقين » گفته مىشود .
( 2 ) « زهق » از مادّهء « زهوق » به معناى اضمحلال و هلاكت و نابودى است .