داشته است ( نه چشم ظاهر او را مىبيند و نه چشم باطن به كنه ذاتش مىرسد ) » ( و الرّادع أناسىّ « 1 » الأبصار عن أن تناله أو تدركه ) .
نه چشم ظاهر او را مىبيند ، چرا كه جسم نيست و مكان و جهت ندارد و نه چشم باطن كنه ذاتش را مشاهده مىكند ، چرا كه محدود ، توان ديدن نامحدود را ندارد .
بنا بر اين ، تعبير به « رادع » ( باز دارنده ) به اين معنا نيست كه حجابى ايجاد كرده ؛ بلكه كنايه از اين است كه ذات او برتر و بالاتر از اين است كه با چشم ظاهر يا باطن ديده شود .
قرآن مجيد نيز مىفرمايد :
« لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ »
؛ چشمها او را نمىبيند و او چشمها را مىبيند » . « 2 » و هنگامى كه بنى اسرائيل تقاضاى مشاهدهء او را كردند ، به موسى فرمود : « نگاهى به كوه كن ، اگر در برابر جلوهء ذات من پا بر جا ماند مرا خواهى ديد ، ولى كوه در برابر تجلّى حق چنان از هم متلاشى شد كه همهء بنى اسرائيل به خاك افتادند و هنگامى كه به حال نخست بازگشتند اعتراف كردند كه ذات پاك او برتر از آن است كه انسان آن را ببيند . » « 3 » در چهارمين و پنجمين وصف كه مكمّل اوصاف پيشين است مىافزايد : « زمانى بر او نگذشته تا حالش دگرگون گردد ، و در مكانى نبوده كه جا به جايى براى او تصوّر شود » . ( ما اختلف عليه دهر فيختلف منه الحال ، و لا كان في مكان فيجوز عليه الإنتقال ) .
در واقع اين دو وصف اشاره به نفى زمان و مكان و عوارض آنها از ذات پاك
هامش
( 1 ) « اناسىّ » جمع « انسان » كه معمولا به افراد بشر گفته مىشود . ولى گاه اين واژه به معناى مردمك چشم به كار مىرود ( توجّه داشته باشيد كه مردمك نيز از كلمهء مردم گرفته شده ) به خاطر عكسى كه از افراد در آن منعكس مىشود . شاعر مىگويد :ز گريه ، مردم چشمم نشسته در خون است * ببين كه در طلبت حال مردمان چون است !( 2 ) سورهء انعام ، آيهء 103 .
( 3 ) برگرفته از آيهء 55 سورهء بقره و 143 سورهء اعراف .