خداوند است ؛ ذاتى كه بىنهايت است حركتى در آن تصوّر نمىشود و به همين دليل تحت سيطرهء زمان واقع نخواهد شد و نيز به همين دليل حالات مختلف و حركت به سوى كمال يا نقصان در آن راه ندارد ؛ او جسم نيست ، تا مكان بخواهد ؛ محدود نيست ، تا جاى معيّنى داشته باشد و به همين دليل ، جا به جايى براى او متصوّر نيست .
بار ديگر امام عليه السّلام به وصف جود و بخشش خداوند باز مىگردد و سخن از درياى بىكران جود و سخايش مىگويد تا حسّ شكرگزارى بندگان را برانگيزد و به ذات پاكش اميدوار سازد و به معرفت صفات جلال و جمالش رهنمون گردد . مىفرمايد :
« اگر آن چه از درون سينهء معادن كوهها بيرون مىريزد يا از دهان صدفهاى دريا خارج مىشود ، از نقرهء خالص و طلاى ناب و دانههاى درّ و شاخههاى مرجان ( و در يك كلمه تمام ذخاير جهان ) را ببخشد ، در جود و سخايش كمترين اثرى نمىگذارد و از وسعت نعمتهايش نمىكاهد و آنقدر نزد او از ذخاير نعمتهاست كه تقاضاهاى مردم آن را از ميان نمىبرد ؛ چرا كه او سخاوتمندى است كه پاسخگويى به درخواست سائلان چيزى از او كم نمىكند ؛ و اصرار اصراركنندگان او را به بخل وا نمىدارد » . ( و لو وهب ما تنفّست عنه معادن الجبال ، و ضحكت عنه أصداف البحار ، من فلزّ اللّجين « 1 » و العقيان ، « 2 » و نثارة « 3 » الدّرّ ، و حصيد المرجان ، ما أثّر ذلك في جوده ، و لا أنفد سعة ما عنده ، و لكان عنده من ذخائر الأنعام ، ما لا تنفده مطالب الأنام ، لأنّه الجواد الّذي لا يغيضه « 4 » سؤال السّائلين ، و لا يبخله إلحاح الملحّين ) .
هامش
( 1 ) « لجين » ( بر وزن حسين ) به معناى نقره است .
( 2 ) « عقيان » به معناى طلاى خالص است .
( 3 ) « نثاره » از مادّهء « نثر » ( بر وزن نصر ) به معناى پراكندن است و از آنجا كه دهانهء صدفها در درياها شكافته مىگردد و دانههاى درّ به هر سو پراكنده مىشود ، اين تعبير به كار رفته است .
( 4 ) « يغيض » از ماده « غيض » ( بر وزن فيض ) به معناى نقصان يافتن و فرو رفتن آب در زمين است و در جملهء بالا اشاره به اين است كه چشمهء جوشان فيض پروردگار ، با بخششها هرگز نقصان نمىيابد .