كه هر كدام را صداى خاصّى است و بيانگر واقعيت جداگانهاى . يكى از سوز و درد درونى حكايت مىكند و ديگرى از مخفى كارى و احتياط ؛ يعنى خداوند هم از مراكز پر ازدحام با خبر است و هم از مكانهاى خاموش .
در ادامهء اين سخن ، باز انگشت روى امور ديگرى از امور لطيف و ظريف و مخفى و پنهان گذارده و شمول علم بىپايان پروردگار را نسبت به آن ، با تعبيراتى بسيار جالب و زيبا روشن مىسازد . مىفرمايد : « خداوند از جايگاه پرورش ميوهها در درون غلاف شكوفهها ، و از مخفىگاههاى وحوش در درون غارهاى كوهها و اعماق درّهها و از نهانگاه پشهها در ميان ساقهها و پوستهاى درختان ، و از محلّ پيوستگى برگها به شاخهها و از جاى حركت نطفهها از صلب ( پدران ) و آميزش با نطفه ( مادران ) در درون رحمها مطّلع است » . ( و منفسح « 1 » الثّمرة من ولائج « 2 » غلف « 3 » الأكمام « 4 » ، و منقمع « 5 » الوحوش من غيران « 6 » الجبال و أوديتها ، و مختباء البعوض بين سوق « 7 » الأشجار و ألحيتها « 8 » ، و مغرز « 9 » الأوراق من الأفنان « 10 » ، و محطّ الأمشاج « 11 » من مسارب « 12 » الأصلاب ) .
هامش
( 1 ) « منفسح » به معناى جايگاه وسيع از مادّهء « فسح » ( بر وزن مسح ) به معناى وسعت دادن گرفته شده است .
( 2 ) « ولائج » جمع « وليجه » به معناى لباس زيرين و محرم اسرار و امر پنهانى است ( از مادّهء « ولوج » به معناى داخل شدن پنهانى ) .
( 3 ) « غلف » جمع « غلاف » كه معناى آن مشهور است .
( 4 ) « أكمام » جمع « كمّ » ( بر وزن جنّ ) به معناى برگهايى است كه شكوفهها را مىپوشاند و بعيد نيست اضافهء « غلف » به « أكمام » اضافهء بيانيّه باشد .
( 5 ) « منقمع » به معناى محلّ اختفا است ( از مادّهء « انقماع » به معناى اختفا گرفته شده است ) .
( 6 ) « غيران » جمع « غار » كه معناى آن معروف است . البتّه عرب به غارهاى وسيع ، كهف مىگويد .
( 7 ) « سوق » جمع « ساقه » مانند ساقهء درختان و گياهان است .
( 8 ) « ألحيه » جمع « لحاء » ( بر وزن كتاب ) به معناى پوست درختان است .
( 9 ) « مغرز » به معناى محلّ ريشههاى هر چيزى است ؛ ( از مادّهء « غرز » ( بر وزن فرض ) به معناى فرو كردن است ، مانند فرو كردن سوزن در پارچه ) .
( 10 ) « أفنان » جمع « فنن » ( بر وزن قلم ) به معناى شاخهء تازه و پر برگ درختان است .
( 11 ) « أمشاج » جمع « مشج » ( بر وزن مشق ، يا بر وزن سبب ) به معناى شىء مخلوط است .
( 12 ) « مسارب » جمع « مسرب » ( بر وزن مركب ) به معناى محلّ راه رفتن در سراشيبى يا ريزش آب و مانند آن است . ( از مادّهء « سرب » ( بر وزن حرب ) به معناى راه سراشيبى است ) .