براى تكميل اين مباحث ، در اين بخش از خطبه ، سخن از علم خداوند دربارهء همه چيز و همه كس ، در همه جا و در همهء زمان و اسرار درون و برون مىگويد و با تعبيرات بسيار دقيق و ظريف و لطيف ، انگشت روى جزئيّات آن مىگذارد ؛ به گونهاى كه انسان با تمام وجود خود احساس مىكند كه همهء عالم محضر خداست و تمام حركات و سكناتش ، در حضور او انجام مىشود ؛ همان احساسى كه مهمترين پايهء تربيت و سوق به خوبىها و جدايى از بدىهاست .
مىفرمايد : « خداوند از اسرار پنهانى رازداران ، آگاه است و از نجواى آنان كه آهسته سخن مىگويند با خبر است و به آنچه به اذهان به واسطهء گمان خطور مىكند و از تصميماتى كه به يقين مىپيوندد ، آگاهى دارد » . ( عالم السّرّ من ضمائر المضمرين ، و نجوى المتخافتين ، و خواطر رجم الظّنون ، و عقد عزيمات اليقين ) .
در واقع ، آنچه به ذهن مىآيد ، گاهى واقعيّتهاست و گاه اوهام و پندارها ؛ گاهى تصميم و ارادهء قطعى است و گاه شك و ترديد ؛ گاه از درون وجود انسان مىجوشد و گاه از طريق سخنان محرمانهء اين و آن به او منتقل شده ؛ خدا از تمام اينها آگاه و با خبر است .
سپس مىافزايد : « خداوند برق نگاههاى خيانت آميز چشمها را كه از لابهلاى پلكها خارج مىشود مىبيند و از آنچه در نهان گاه دلها قرار دارد و آنچه در پشت پردههاى ظلمانى غيب پوشيده و پنهان است و از آنچه پردهء گوشها مخفيانه مىشنود ، آگاه است » . ( و مسارق « 1 » إيماض « 2 » الجفون ، « 3 » و ما ضمنته أكنان القلوب ، و غيابات الغيوب ، و ما أصغت لاستراقه مصائخ « 4 » الأسماع ) .
هامش
( 1 ) « مسارق » جمع « مسرق » از مادّهء « سرقت » در اينجا به معناى نگاههاى مخفيانه خيانت آميز است .
( 2 ) « ايماض » از مادّهء « ومض » ( بر وزن رمز ) به معناى درخشش كوتاه و مخفيانه است .
( 3 ) « جفون » جمع « جفن » ( بر وزن جفت ) به معناى پلك چشم است .
( 4 ) « مصائخ » جمع « مصيخه » از مادّهء « صوخ » ( بر وزن صوت ) به معناى شكاف است و در اينجا منظور شكاف گوشها است كه انسان از طريق آن ، صداها را مىشنود .