بخش دوم
فيا عجبا ! و ما لي لا أعجب من خطإ هذه الفرق على اختلاف حججها في دينها ! لا يقتصّون أثر نبيّ ، و لا يقتدون به عمل وصيّ ، و لا يؤمنون بغيب ، و لا يعفّون عن عيب ، يعملون في الشّبهات ، و يسيرون في الشّهوات . المعروف فيهم ما عرفوا ، و المنكر عندهم ما أنكروا ، مفزعهم في المعضلات إلى أنفسهم ، و تعويلهم في المهمّات [ المبهمات ] على آرائهم ، كأنّ كلّ امرىء منهم إمام نفسه ، قد أخذ منها فيما يرى بعرى ثقات [ وثيقات - و موثقات ] ، و أسباب محكمات .
ترجمه
راستى عجيب است ! و چرا تعجّب نكنم از خطا و اشتباه اين گروهها ( ى پراكنده ) با دلائل مختلفى كه بر مذهب خود دارند ! نه گام در جاى گام پيامبرى مىنهند و نه از عمل وصىّ ( پيامبر ) پيروى مىكنند ، نه به غيب ايمان مىآورند و نه خود را از غيب بر كنار مىدارند . پيوسته در درون شبهات عمل مىكنند و در مسير شهوات گام برمىدارند . كار نيك در نظرشان همان است كه خود نيك مىپندارند و منكر و زشتى همان است كه خود منكر و زشت بدانند ، پناهگاه آنها در حلّ مشكلات خودشانند و در حوادث مهم ( و مبهم ) تنها به آراى ( ناقص ) خويش تكيه مىكنند .
گويى هر كدام از آنها ، امام خويشتناند كه به دستگيرههاى مطمئن و اسباب محكمى - به پندار خود - چنگ زدهاند .