يا شنونده جز مفاهيم مبهم چيزى بدست نمىآورد ، ولى عالمان مخلص ، طبق گفته امام عليه السّلام گرفتار اين اوهام و رياكارىها نمىشوند ، آنها سخن را آن گونه ادا مىكنند ، كه مخاطب بفهمد ، سكوت آنها نيز براى فرار از مسئوليّت و عافيت طلبى نيست ، بلكه آن هم براى سلامت و رهايى از چنگال معصيت هوا و هوسها ، و معصيت خدا است .
سپس به مقام اخلاص اين عارف الهى اشاره كرده ، مىافزايد : « خويش را براى خدا خالص كرده و خدا خلوص او را پذيرفته ( و خالصترش ساخته است ) . » ( قد أخلص للّه فاستخلصه ) .
اين تعبير ، ممكن است اشاره به نكتهء لطيفى باشد و آن اينكه ناخالصىهاى روحى و اخلاقى انسان دو گونه است : بخشى از آن براى او قابل رؤيت مىباشد و در سايهء خودسازى و جهاد اكبر مىتواند آن را بر طرف سازد ، ولى بخشى از اين ناخالصىها به آسانى به چشم نمىآيد . خداوند كسانى را كه در مرحلهء اوّل پيروز شوند ، يارى مىدهد و قسم دوم ناخالصىهاى وجود آنها را بر طرف مىسازد . در روايات اسلامى آمده است :
« إنّ الشّرك أخفى من دبيب النّمل ، على صفاة سوداء ، في ليلة ظلماء
، شرك و توجّه به غير خدا ( در عمل انسان ) مخفىتر است از حركت مورچه ، بر سنگ سياه ، در شب تاريك و ظلمانى » . « 1 » بديهى است ، پاكسازى اعماق دل از چنان شركى ، جز به امداد الهى امكانپذير نيست .
سپس به دنبال بيان اين سه وصف ، نتيجهگيرى فرموده و به دو وصف ديگر اشاره مىكند ، مىفرمايد : « از اين رو ، او از معادن و گنجينههاى دين خدا است و از اركان زمين او ! » ( فهو من معادن دينه ، و أوتاد أرضه ) .
آرى ، آن كس كه وجودش از هر نظر خالص شده و كار او تعليم و تربيت است ، به
هامش
( 1 ) بحارالانوار ، جلد 69 ، صفحهء 93 .