بازگرداند » ( من إصدار كلّ وارد عليه ، و تصيير كلّ فرع إلى أصله ) .
اين سخن ، به اين نكتهء مهمّ اشاره مىكند كه اين بندهء آگاه و مخلص ، از نظر احاطه به مبانى معرفت دينى و احكام آن ، آنچنان تواناست كه آمادگى براى پاسخ به هر سؤالى و حلّ هر مشكلى را دارد .
در ضمن ، اين نكته را نيز خاطر نشان مىكند كه در اسلام هيچ سؤالى بدون پاسخ نيست و هيچ مشكلى در معارف الهيّه و احكام فرعيّه ، بدون راه حل نمىباشد و اين همان چيزى است كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در حجّة الوداع در خطبهء تاريخىاش بيان فرمود و گفت :
« يا أيّها النّاس ! و اللّه ما من شيء يقرّبكم من الجنّة ، و يباعدكم من النّار ، إلّا و قد أمرتكم به ، و ما من شيء يقرّبكم من النّار ، و يباعدكم من الجنّة ، إلّا و قد نهيتكم عنه
، اى مردم به خدا قسم هر آنچه شما را به بهشت ( و سعادت ) نزديك مىكند و از آتش دوزخ ( و بدبختىها ) دور مىسازد ، شما را به آن امر كردم و هر آنچه شما را به دوزخ نزديك مىكند و از بهشت دور مىسازد ، شما را از آن نهى نمودم . » « 1 » و اين همان چيزى است كه در فقه پيروان اهل بيت عليهم السّلام به عنوان « خالى نبودن هيچ واقعهاى از حكمى » از آن ياد مىشود .
جملهء « تصيير كلّ فرع إلى أصله » در واقع اشاره به همان تعريفى است كه بزرگان دين ، براى اجتهاد و استنباط ذكر كردهاند و مىگويند : حقيقت اجتهاد « ردّ الفروع إلى الأصول » است . يعنى با در دست داشتن قواعد و اصول كلّى كه از كتاب و سنّت و دليل عقل ، استفاده شده ، به هر فرعى پاسخ گفته شود و مجتهد كسى است كه بداند هر فرعى به كدام اصل باز مىگردد . در ضمن اين جمله « گشوده بودن باب اجتهاد » را در هر عصر و زمان روشن مىسازد ، در حالى كه شرايط مجتهد را ، از نظر علم و عمل در بخشهاى گذشتهء اين خطبه ، بيان فرموده است .
هامش
( 1 ) اصول كافى ، جلد 2 ، صفحهء 74 ، حديث 2 .