مكان و جهت و رنگ داشته باشد و ما به پيروى از امامان اهل بيت عليهم السّلام معتقديم كه محال است كه خداوند ديده شود ، نه در اين جهان و نه در جهان ديگر ، و دلائل عقلى كه در بالا به گوشهاى از آن اشاره شد ، اين حقيقت را ثابت كرده . و دليل عقلى هم استثنا بردار نيست . « 1 » امّا عدم احاطهء عقلها به ذات پاك او ، به خاطر آن است كه كنه ذاتش نامحدود است و عقل محدود ، قادر به درك نامحدود نيست ، به همين دليل ، در بالا گفتيم :
علم ما به ذات پاك خداوند و صفات او ، علم اجمالى است ، نه علم تفصيلى .
جالب اينكه امام عليه السّلام در مورد نفى رؤيت بوسيلهء چشم و همچنين مشاهدهء عقليّه تعبير به « عدم احاطه » كرده است ، كه در واقع به منزلهء دليل بر مطلوب است ، زيرا لازمهء رؤيت ، يا مشاهدهء عقلى ، احاطه پيدا كردن به چيزى است و يك وجود نامحدود و بىپايان « محاط » به چيزى نمىشود .
در اينجا سؤالى پيش مىآيد و آن اينكه خود امام عليه السّلام در يكى ديگر از كلماتش مىفرمايد : « لا تدركه العيون بمشاهدة العيان ، و لكن تدركه القلوب بحقائق الإيمان ، چشمها هرگز او را آشكارا نمىبينند ، امّا عقلها با نيروى حقيقت ايمان ، وى را درك مىكنند » « 2 » .
آيا اين سخن ، با آنچه در اين خطبهء آمده است ، منافات ندارد ؟
با توجّه به يك نكته ، جواب اين سؤال روشن مىشود و آن اينكه : منظور از عدم احاطهء عقل به ذات او ، كه در خطبهء محلّ بحث آمده ، نفى ادراك كنه ذات و به تعبير
هامش
( 1 ) شرح بيشتر را دربارهء نفى رؤيت خداوند ، در جلد اوّل همين كتاب ، صفحهء 105 به بعد و كتاب « پيام قرآن » جلد 4 ، صفحهء 232 تا 251 مطالعه فرماييد .
( 2 ) نهج البلاغه ، خطبهء 179 .