نكته
چگونگى معرفت انسان نسبت به ذات خدا
اين مسأله از دقيقترين و باريكترين مسائل عقيدتى است و جايى است كه قلمها و قدمها در آن مىلغزد و گروهى به راه افراط و گروهى به راه تفريط رفتهاند .
گروهى آن چنان از « معرفة اللّه » فاصله گرفتهاند كه به اصطلاح ، قائل به « تعطيل » معرفت شدهاند و مىگويند ما از ذات پاك پروردگار و صفات او هيچ چيز مثبتى نمىدانيم و تنها بر يك سلسله امور منفى تكيه مىكنيم . مىگوييم : خدا معدوم نيست ، عاجز و جاهل نيست و اگر بخواهيم در طريق اثبات گام برداريم ، فضا در مقابل ما كاملا تاريك است . اين گروه را طرفداران « تعطيل » مىشمرند .
گروه ديگرى درست در نقطه مقابل قرار گرفتهاند و خدا را در حدّ « جسميّت » تنزّل داده و براى او بدن و اعضا ، قائل شدهاند و آنها را قائلين به « تشبيه » يا « مشبّهه » مىنامند .
در ميان تعطيل و تشبيه ، كه هر دو خطا و گمراهى است و با قرآن و تعليمات اسلام بيگانه است ، راه سومى وجود دارد و آن معرفت اجمالى ذات و صفات است ، بى آن كه كسى به كنه ذات و صفات پىببرد .
به تعبير واضحتر : هنگامى كه نگاهى به عالم هستى مىكنيم و آثار علم و حكمت و قدرت عظيمى را در همه جا مىنگريم ، به خوبى درك مىكنيم كه اين نظامات پيچيدهء عجيب و اين همه ظرافتها و لطافتها و قوانين منسجم و حساب شده از مبديى سرچشمه گرفته كه داراى علم و قدرتى بىپايان است و از همين جا ، به ذات پاك او به صورت يك معرفت اجمالى ، پى مىبريم .
از سوى ديگر ، هنگامى كه در ذات او انديشه مىكنيم كه حقيقت او چيست ؟ نور است ؟ ما فوق نور است ؟ هستى بسيط و خالص است ؟ نمىتوانيم دقيقا بفهميم كه او