همچنين دارا بودن جزء و بعض ، مربوط به اجسام است . به همين دليل « كميّت » را از عوارض جسم شمردهاند و از آنجا كه خداوند متعال ، جسم نيست ، اجزاء و ابعاض ندارد و « كميّت » در ذات پاكش راه ندارد .
به تعبير ديگر : « كميّت » در جايى گفته مىشود ، كه افزايش و نقصان مىپذيرد ، وجود بىپايان خداوند كه افزايش و نقصانى در آن راه ندارد ، كميّت هم ندارد .
مطابق آنچه در بالا آمد ، تجزيه و تبعيض دو لفظ مترادف است كه هر دو يك معنا را مىرسانند ، ولى بعضى از « شارحان نهج البلاغه » احتمال دادهاند كه تجزيه اشاره به اجزاى عقليّه ( مانند جنس و فصل منطقى ) و تبعيض اشاره به اجزاى خارجيّه است و در هر حال ، مفهوم آن اين است كه ذات پاك خداوند ، مركّب از اجزايى نيست ، نه در خارج و نه در عقل ، چرا كه اگر اجزايى داشته باشد در وجود خود نيازمند به آنهاست ، در حالى كه او از همه چيز ، بىنياز و غنىّ بالذات است و چيزى كه نيازمند است ، ممكن الوجود است ، نه واجب الوجود .
در هفتمين و هشتمين وصف مىفرمايد : « چشمها و انديشهها به او احاطه نمىيابد ( چشمها او را نمىبيند و عقلها نيز به كنه ذاتش نمىرسد ) » ( و لا تحيط به الأبصار و القلوب ) .
اينكه مىفرمايد : چشم او را نمىبيند ، دليلش روشن است ، زيرا انسان با چشم ، رنگها و نورها را مىبيند و به تبع آنها اجسام را ، و چون رنگ و نور از خواصّ جسم است و جسم داراى زمان و مكان و اجزاء است ، نتيجهء آن ، نيازمند بودن و ممكن الوجود بودن است و خداوند برتر و بالاتر از آن است . هر چند جمعى از علماى اهل سنّت به خاطر بعضى از روايات - كه يا سندش مخدوش است و يا دلالتش - معتقدند ، خداوند با همين چشم ظاهر در قيامت ديده مىشود ، كه اين سخنى است بسيار زننده و شركآلود ، زيرا مفهومش آن است كه : خداوند جسم باشد و زمان و
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 486
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٨٦