چيست ! مىدانيم او بالاتر از جسم و جسمانيّت و برتر از خيال و قياس و گمان و وهم است و از هر چه ديدهايم و خواندهايم و نوشتهايم فراتر است . او داراى علم و قدرتى بىپايان است ، امّا علم او ، و قدرت او چگونه است ، براى ما مشخّص نيست .
هر چه ما بخواهيم او را در فكر خود جاى دهيم و به حقيقت ذاتش برسيم مىبينيم در فكر ما نمىگنجد و به گفته آن شاعر عرب : « هر زمان يك وجب به حقيقت ذات او نزديك مىشويم ، به اندازه يك ميل عقبنشينى مىكنيم » و غير از اين هم نمىتواند باشد ، چرا كه ما موجودى كوچك و محدوديم و او بزرگ و نامحدود .
به فرمودهء امام صادق عليه السّلام :
« فهذه الشّمس خلق من خلق اللّه فإن قدرت أن تملأ عينيك منها فهو كما تقول
، اين خورشيد يكى از مخلوقات خدا است ( تو نمىتوانى به آن نگاه كنى ) هر گاه توانستى كاملا به خورشيد نگاه كنى ، همان است كه تو مىگويى ( اشاره به اينكه در اين صورت آفرينندهء خورشيد را نيز مىتوانى ببينى ) . » « 1 » در واقع مقصود امام عليه السّلام اين است كه محدود بودن قدرت ديد و فكر و انديشه ما را ، در برابر نامحدود بودن ذات پاك او مشخص كند .
اينجا است كه بايد در پيشگاه خداوند زانو بزنيم و دست به جانب درگاه او برداريم و همان سخنى را كه امام هادى عليه السّلام در پيشگاهش عرضه مىدارد ، عرض كنيم :
« إلهي تاهت أوهام المتوهّمين ، و قصر طرف الطّارفين ، و تلاشت أوصاف الواصفين ، و اضمحلّت أقاويل المبطلين عن الدّرك لعجيب شأنك ، أو الوقوع بالبلوغ إلى علوّك ، فأنت في المكان الّذي لا يتناهى و لم تقع عليك عيون بإشارة و لا عبارة ، هيهات ! ثمّ هيهات
، معبودا ! انديشههاى دور پرواز انديشمندان ، حيران شده و نگاه بينندگان كوتاه گشته و توصيف توصيفكنندگان ، متلاشى شده و سخنان
هامش
( 1 ) اصول كافى ، جلد 1 ، صفحهء 93 .