كه گويى هرگز اهل اين دنيا نبوده است ، گاه يك لقمهء نان يا يك جرعهء آب ، گلوگير مىشود و انسان را خفه مىكند و گاه يك غذاى نامناسب انسان را مسموم كرده و از پاى درمىآورد ، و اگر حالت غفلت عمومى - كه خداوند طبق مصالحى بر انسانها مسلّط ساخته است - نبود هيچ انسانى نمىتوانست لحظهاى آرامش داشته باشد .
امام عليه السّلام در ششمين و آخرين دستور اين بخش از خطبه ، به نكتهء مهمّ ديگرى اشاره كرده و دستورات گذشته را با آن تكميل مىكند ، مىفرمايد : « از كسانى باشيد كه آنها را بانگ زدند و بيدار شدند و دانستند كه دنيا ، سراى ابدى آنان نيست ، لذا آن را با سراى آخرت مبادله كردند » ( و كونوا قوما صيح بهم فانتبهوا ، و علموا أنّ الدُّنيا ليست لهم بدار فاستبدلوا ) « 1 » چه كسى فرياد مىزند و مردم دنيا را از خواب غفلت بيدار مىكند ، تا آمادهء كوچ كردن شوند ؟ آيا همان ملكى است كه در روايت امام باقر عليه السّلام و در ديوان منسوب به امير مؤمنان على عليه السّلام به آن اشاره شده است :
« له ملك ينادي كلّ يوم ! * لدوا للموت و ابنوا للخراب ! »
« او فرشتهاى دارد كه همه روز فرياد مىكند بزاييد براى مردن ! و بنا كنيد براى خراب شدن ! « 2 » » يا اين كه منادى همان عوامل درونى و برونى بدن انسان است كه موجب فساد و
هامش
( 1 ) قراين موجود در خطبهء فوق نشان مىدهد كه « فاستبدلوا » به صورت فعل ماضى است درست مانند « فانتبهوا » ، زيرا هر كدام از اين دو به صورت نتيجه براى جملهء قبل است . « انتباه » و بيدارى نتيجهء فرياد بيدار باش است ، و « تبديل كردن دنيا به آخرت » نتيجهء علم و آگاهى از موقعيت اين دو ، مىباشد . ولى با كمال تعجّب بعض از شارحان نهجالبلاغه اصرار دارند كه جملهء « فاستبدلوا » به صورت فعل امر خوانده شود كه تفاوت زيادى را در مفهوم اين جمله و جملههاى بعد ايجاد مىكند .
( 2 ) منهاج البراعة علّامهء خويى ، جلد 4 ، صفحهء 399 ( همين معنا در كلمات « قصار نهجالبلاغه » جملهء 132 نيز وارد شده است آنجا كه مىفرمايد : « انّ للَّه ملكا ينادي في كلّ يوم : لدوا للموت ، و اجمعوا للفناء ، و ابنوا للخراب » . )