وصب ، « 1 » و نضو « 2 » سقم ، تحمله حفدة الولدان ، و حشدة « 3 » الإخوان ، إلى دار غربته ، و منقطع زورته « 4 » ، و مفرد وحشته ) .
آرى ! نخست ، آخرين لباس را بر اندام او مىپوشانند ، لباسى كه از تشريفات و زرق و برق لباسهاى دنيا - كه روزها و گاه هفتهها براى تهيّه آن زحمت مىكشيدند و با بهاى سنگينى تهيّه مىشد - كاملا دور است . لباسى كه نه نياز به خيّاط چيره دست دارد و نه ابعاد مختلف آن اندازهگيرى مىشود و نه كسى به دوام و جنس آن توجّه دارد و عجيبتر اين كه شاه و گدا در آن يكسانند و سهم همگان در آن ، مساوى است ! آرى ، لباسى است كه يك بار مشاهدهء آن ، مىتواند همهء اسرار زندگى ناپايدار اين جهان را ، براى افراد تيزبين ، فاش كند .
حركت دادن او ، به وسيلهء تابوت به سوى آرامگاه هميشگىاش صحنهء تكان دهنده ديگرى است . نه از خود ارادهاى دارد ، نه پيشنهاد و اعتراضى ! به هر كجا كه ببرندش ، تسليم است و در هر جا دفنش كنند ، كاملا مطيع ! پيكرى كه گاهى ماهها يا سالها در زير ضربات بيمارىهاى گوناگون فرسوده شده ، حتّى در روزهاى بازپسين حياتش توان و قدرت و حركتى نداشت ، تا چه رسد به بعد از مرگش .
اين همان انسانى است كه روزى بر تخت قدرت تكيه كرده بود و با اشارهاى هزاران نفر را به حركت درمىآورد ، با گوشهء چشمش كسى را مىبخشيد و با كمترين خشمش ، سر از تن بىگناهى جدا مىكرد ، امروز به اين حال و روز افتاده است ! طبق معمول ، فرزندان و نوادهها و دوستان و بستگان و برادران ، تابوت او را بر
هامش
( 1 ) « وصب » به معناى درد دائمى و بيمارى و سستى بدن است .
( 2 ) « نضو » در اصل به معناى شتر ، يا حيوان لاغر است ، سپس به انسان لاغر نيز ، اطلاق شده است .
( 3 ) « حشده » جمع « حاشد » به معناى جمعيّتى است كه اجتماع بر انجام كارى مىكنند .
( 4 ) « زوره » مصدر است ، مانند « زيارت » و به معناى ديدار است .