كه عبور از آن غير ممكن است و نالهها و فريادها تنها مىتواند گوشهاى از آلام فراق را براى بازماندگان تخفيف دهد و گرنه كمترين سودى به حال عزيزان از دست رفته ندارد .
سپس در ضمن « ده » جملهء كوتاه ، سرنوشت جسم و روح انسان را پس از مرگ با اين عبارات تبيين مىكند : « حشرات موذى ، پوست تن او را از هم مىشكافند و سختىهاى گور ، بدن او را مىپوساند ، تندبادها آثارش را نابود مىكند و گذشت شب و روز ، نشانههاى او را از ميان برمىدارد ، بدنها ، پس از طراوت ، پژمرده و دگرگون مىشوند ، و استخوانها بعد از توانايى و قدرت ، مىپوسند و متلاشى مىشوند ، اين در حالى است كه ارواح در گرو مسئوليّت سنگين اعمال خويشاند ، و در آنجا به اسرار نهان ( قيامت كه در اين جهان با ديدهء ترديد به آن نگاه مىكردند ) يقين حاصل مىكنند ، ( از همه دردناكتر اينكه ) نه بر اعمال صالحشان چيزى افزوده مىشود و نه از اعمال زشتشان مىتوانند توبه كنند ! » ( قد هتكت الهوامّ « 1 » جلدته ، و أبلت النّواهك « 2 » جدّته « 3 » ، و عفت « 4 » العواصف آثاره ، و محا الحدثان « 5 » معالمه ، و صارت الأجساد شحبة « 6 » بعد بضّتها ، و العظام نخرة « 7 » بعد قوّتها ، و الأرواح مرتهنة
هامش
( 1 ) « هوام » جمع « هامّه » به معناى حشرات موذى است و گاه به خصوص حشراتى كه داراى سمّ كشنده هستند ، اطلاق شده است .
( 2 ) « نواهك » جمع « ناهكه » به معناى چيزى است كه بدن انسان را كهنه مىكند و مىپوشاند ، اين تعبير در مورد كسى كه لباس را بپوشد تا كهنه شود به كار مىرود ( گفته مىشود : نهك الثّوب ) .
( 3 ) « جدّه » از مادّهء « جديد » به معناى نو و تازه است .
( 4 ) « عفت » از مادّهء « عفو » به معناى محو كردن و از ميان بردن و يا پوشاندن است و از آنجايى كه « عفو » از خطا ، آن را از بين مىبرد و يا مىپوشاند ، در اين مورد به كار مىرود . در خطبهء بالا به معناى از ميان بردن آثار انسان بعد از مرگ به وسيلهء تندبادهاست ، البته اين در صورتى است كه « حدثان » تثنيه ( با كسر نون ) باشد و در صورتى كه جمع باشد ( با ضمّ نون ) به معناى حوادث ناگوار روزگار است .
( 5 ) « حدثان » از مادّهء « حدوث » است كه معناى آن روشن است و « حدثان » اشاره به شب و روز است كه پشت سر هم حادث مىشوند .
( 6 ) « شحبه » از مادّهء « شحوب » به معناى تغيير جسم و لاغر شدن است ، در مقابل « بضّه » است كه به معناى طراوت و پر بودن است .
( 7 ) « نخره » صفت مشبهه از مادّهء « نخر » ( بر وزن ضرر ) به معناى پوسيدن و متلاشى شدن است و در خطبهء بالا كه به عنوان وصف براى « عظام » ذكر شده ، اشاره به استخوانهاى پوسيده مىباشد .