بخش نهم
فهل دفعت الأقارب ، أو نفعت النّواحب ، و قد غودر في محلّة الأموات رهينا ، و في ضيق المضجع وحيدا ، قد هتكت الهوامّ جلدته ، و أبلت النّواهك جدّته ، و عفت العواصف آثاره ، و محا الحدثان معالمه ، و صارت الأجساد شحبة بعد بضّتها ، و العظام نخرة بعد قوّتها ، و الأرواح مرتهنة بثقل أعبائها ، موقنة بغيب أنبائها ، لا تستزاد من صالح عملها ، و لا تستعتب من سيّىء زللها ! أو لستم أبناء القوم و الآباء ، و إخوانهم و الأقرباء ؟ ! تحتذون أمثلتهم ، و تركبون قدّتهم ، و تطؤون جادّتهم ؟ ! فالقلوب قاسية عن حظّها ، لاهية عن رشدها ، سالكة في غير مضمارها ! كأنّ المعنيّ سواها ، و كأنّ الرّشد في إحراز دنياها .
ترجمه
آيا آنها ( بستگان و نزديكان ) مىتوانند مرگى را از او دفع كنند و يا ناله و شيونهاى آنان براى او سودى دارد ؟ در حالى كه به محلّهء مردگان سپرده شده ، در تنگناى قبر تنها مانده است ، حشرات موذى پوست تن او را از هم مىشكافند و سختىهاى گور بدن او را مىپوستاند ، تندبادها آثارش را نابود مىكند و گذشت شب و روز نشانههاى او را از ميان برمىدارد ، بدنها ، پس از طراوت ، پژمرده و دگرگون مىشوند و استخوانها بعد از توانايى و قدرت ، مىپوسند و متلاشى مىشوند . اين در حالى است كه ارواح در گرو مسئوليّت سنگين اعمال خويشاند و در آنجا به اسرار نهان ( قيامت كه در اين جهان ، با ديدهء ترديد به آن نگاه مىكردند ) يقين حاصل