بثقل أعبائها ، « 1 » موقنة بغيب أنبائها ، لا تستزاد من صالح عملها ، و لا تستعتب من سيّىء زللها ! » .
تعبيرى از اين جامعتر و كاملتر ، و گوياتر و تكاندهندهتر ، دربارهء وضع جسم و روح آدمى بعد از مرگ تصوّر نمىشود ، بدن به سرعت متلاشى مىشود و طعمهء حشرات زمين مىگردد ، چهرههاى زيبا ، زبان توانا و عقلهاى دانا همگى بر باد مىروند و جز مشتى استخوان پوسيده و قبرهاى ويران شده و گاه به كلّى از نظرها محو گشته از آنها باقى نمىماند .
مصيبت بزرگتر اينجاست كه پرونده اعمال به كلّى بسته مىشود : نمىتوان چيزى بر حسنات افزود و نه چيزى از سيّئات كاست ، آن روز كه با يك قطرهء اشك - اگر از سر ندامت و حسرت و در راه توبه ، فرو مىريخت - درياهاى آتش گناه ، خاموش مىشد ، گذشت ! و آن روز كه با گفتن يك « لا إله الّا اللّه » درخت جديدى در سرزمين بهشت براى گويندهاش كاشته مىشد ، پايان گرفت و تمام راههاى بازگشت به طور كامل بسته شده است .
سپس در آخرين قسمت اين فراز از خطبه ، چنين مىفرمايد : « آيا شما فرزندان و پدران و برادران همان مردم نيستيد ؟ ! ( همان مردمى كه اكنون در زير خاك خفتهاند و استخوانهاى آنها در حال پوسيدن است و گذشت سال و ماه ، حتّى آثار قبور آنها را محو كرده است ) » ( أو لستم أبناء القوم و الآباء و إخوانهم و الأقرباء ؟ ) .
اشاره به اين كه گاهى پدران زودتر از فرزندان از دنيا مىروند و گاه فرزندان پيش از پدران و گاه برادران قبل از برادران ديگر ، هيچ زمان معيّنى براى پايان عمر هيچ كس وجود ندارد و همه در برابر ورود مرگ يكسانند و بقاى هيچ كس تا يك روز و حتّى تا يك ساعت ، تضمين نشده است ! سپس در توضيح و تبيين اين معنا مىفرمايد : « شما نيز همان برنامهها را دنبال
هامش
( 1 ) « اعباء » جمع « عبء » ( بر وزن فكر ) به معناى بار سنگين است و « اعباء » در خطبهء بالا به معناى مسئوليتهاى سنگين است .