مواهب دنيا مىتواند تكيهگاه باشد ، امّا افسوس كه اين تكيهگاه استوار نيست و به همين جهت فرموده است : « سناد مائل » سپس به ويژگىهاى ديگرى از دنيا اشاره مىكند و به تعبير ديگر : همان صفات پيشين را با تشبيهات و تعبيرات ديگرى مطرح مىكند و مىفرمايد : « فريبندگى دنيا و درخشندگى مواهب آن ، سبب مىشود كه افراد گريزان به آن انس گيرند و منكرانش به آن دل ببندند ، ناگهان همانند اسبى چموش كه غافلگيرانه پاهاى خود را بلند مىكند و سوار را به زمين مىافكند ، دنيا آنها را به زمين مىزند و با دامهاى خود آنها را گرفتار مىسازد و تيرهاى خود را به سوى آنان پرتاب مىكند ! » ( حتّى إذا أنس نافرها ، و اطمأنّ ناكرها ، قمصت « 1 » بأرجلها ، و قنصت « 2 » بأحبلها ، « 3 » و أقصدت بأسهمها « 4 » ) .
امام عليه السّلام در سه تشبيه ، وضع دنيا را مشخّص نموده : نخست دنيا را به مركبى تشبيه مىكند ، كه ظاهرا راهوار است ، امّا چيزى نمىگذرد كه جنون آن گل مىكند و سركش مىشود و سوار خود را به زمين مىافكند ! و سپس به صيّادى تشبيه مىكند كه دامهاى خود را گسترده و دانههاى جالبى در آن پاشيده ، هنگامى كه صيد به آن نزديك مىشود ، چنان آن را گرفتار مىكند كه راه فرار ندارد ! سرانجام به صيّادى تشبيه مىكند كه در كمينگاهى است ، ناگهان از آنجا بيرون مىآيد و تيرهاى خود را يكى بعد از ديگرى به سوى انسان پرتاب مىكند !
هامش
( 1 ) « قمصت » از مادّهء « قمص » ( بر وزن شمس ) در اصل به معناى بلند كردن هر دو دست و فرود آوردن آنها است و هنگامى كه اسب روى دو پاى خود تكيه كرده ، دستها را بلند مىكند و برمىخيزد و سپس به روى زمين برمىگردد ، اين واژه در مورد او به كار مىرود . اين واژه گاهى نيز به عنوان كنايه براى « ذلّت بعد از عزّت » به كار مىرود .
( 2 ) « قنصت » از مادّهء « قنص » ( بر وزن قند ) به معناى صيد كردن است و « قانص » به معناى صيّاد آمده است .
( 3 ) « أحبل » جمع « حبل » به معناى طناب است .
( 4 ) « أسهم » جمع « سهم » به معناى تير است كه جمع ديگرش « سهام » مىباشد .