( خواستههاى شهوتآلود دلها ) با بقيه روشن است . ولى در اين كه چه تفاوتى بين « سقطات الألفاظ » و « هفوات اللّسان » مىباشد در ميان شارحان « نهجالبلاغه » گفتگو است . بعضى مانند مرحوم محقّق « مغنيه » آنها را به يك معنا دانسته است ، در حالى كه مرحوم « شارح خويى » « سقطات الألفاظ » را به معناى الفاظى كه فايده اخروى ندارد - اعمّ از اين كه ، حرام باشد يا نه - مىداند . و « هفوات اللّسان » را به معناى سخنان حرام ، مانند : غيبت ، بهتان ، سخنچينى ، استهزا ، تهمت و دشنام مىشمرد .
ولى با توجّه به اين كه « سقطات » جمع « سقط » به معناى شىء بىارزش استبه نظر مىرسد كه « سقطات الألفاظ » اشاره به سخن بىارزش و بىمعنا و احيانا ركيك و زشت است كه از افراد بىمبالات و غافل و بىخبر سر مىزند ، ولى « هفوات اللّسان » با توجّه به مفهوم « هفوه » كه به معناى لغزش و حركت سريع در هوا مىباشد ، اشاره به سخنانى است كه بر اثر عدم توجّه كافى بر زبان انسان جارى مىشود ، و اى بسا گناه عظيمى همچون غيبت و تهمت و استهزاى مؤمن در آن باشد . « 1 »
نكته
دعا و تأثير عجيب آن در زندگى انسانها
« دعا » نقش بسيار مؤثرى در تربيت نفوس انسانى و سوق آنها به مراتب كمال دارد كه شايد بسيارى از دعاكنندگان از آن غافل باشند .
« دعا » همچون باران بهارى است كه سرزمين دلها را سيراب و شكوفههاى ايمان و اخلاص و عشق و عبوديّت را بر شاخسار روح آدمى ظاهر مىسازد .
« دعا » نسيم روحبخش قدسى است كه همچون دم مسيح « عظم رميم » را « بإذن اللّه » حيات مىبخشد .
هامش
( 1 ) در واقع « سقطات الألفاظ » از قبيل اضافهء صفت ، به موصوف است و به معناى « الألفاظ السّاقطة » مىباشد ، ولى « هفوات اللّسان » چنين نيست .