تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
بودند و نه به هنگام نبرد به ميدان مىآمدند ، افرادى بهانه‌جو ، كوته فكر ، دهن‌بين ، متلوّن و دم‌دمى مزاج ، كه در هيچ امرى از امور اجتماعى ، قابل اعتماد نبودند . و گروهى كينه‌توز لجوج ، كه به حيف و ميل اموال مسلمين در عصر « عثمان » خو گرفته بودند و از على عليه السّلام نيز همان را مىخواستند و جز به مقام و مال و ثروت - از هر طريقى كه باشد - نمىانديشيدند و در همه جا كارشكنى مىكردند و بسيارى از آنها جاسوسان معاويه و عوامل خودفروختهء او در كوفه بودند . با اين كه على عليه السّلام تا آنجا كه امكان داشت ، به خاطر حفظ مسايل جامعهء اسلامى با آنها مدارا مىكرد ، ولى گاه كه قلب او را شديدا به درد مىآوردند ، زبان به انتقاد از آنها مىگشود و گوشه‌اى از سوز درونى خود را در قالب الفاظ ، بيرون مىريخت ، شايد به خود آيند و به راه راست بازگردند . نمونه‌هايى از اين گله‌ها را مىتوان در خطبه‌هاى زير مشاهده كرد : 1 - در خطبهء بيست و پنج مىفرمايد : « و إنّي و اللّه لأظنّ أنّ هؤلاء القوم سيدالون منكم باجتماعهم على باطلهم و تفرّقكم عن حقّكم . . . اللّهمّ إنّي قد مللتهم و ملّوني و سئمتهم و سئموني ، سوگند به خدا ! مىدانستم اينها به زودى بر شما مسلّط خواهند شد ، زيرا آنان در يارى از باطلشان متّحدند و شما در راه حق متفرّقيد . . . بار خداوندا ! ( از بس نصيحت كردم ) آنها را خسته و ناراحت ساختم و آنها نيز مرا خسته كردند . من آنها را ملول و آنها نيز مرا ملول ساختند » . 2 - در خطبهء بيست و هفتم مىفرمايد : « فيا عجبا عجبا ! - و اللّه - يميت القلب و يجلب الهمّ من اجتماع هؤلاء القوم على باطلهم و تفرّقكم عن حقّكم ! فقبحا لكم و ترحا . . . يا أشباه الرّجال و لا رجال ! حلوم الأطفال و عقول ربّات الحجال ، لوددت أنّي لم أركم و لم أعرفكم ، شگفتا ! شگفتا ! - به خدا سوگند ! - اين حقيقت قلب انسان را مىميراند و غم و اندوه مىآفريند ، كه آنها در مسير باطل اين چنين متّحدند و شما در راه حق