2 - چه كسانى مستحقّ نفرينند ؟
همانگونه كه در شرح خطبه ، اشاره شد ، پيامبران و اولياء اللّه همواره با روح اميد ، به دعوت اقوام منحرف مىپرداختند و با پشتكار و حوصلهء عجيب ، تمام ناراحتى را در اين طريق تحمّل مىكردند ، امّا گاه كه تمام درها به روى آنها بسته مىشد و به طور كامل از هدايت قوم يا گروهى مأيوس مىشدند ، به آنها نفرين مىكردند ، نفرينى كه گاه سبب مىشد آن گروه فاسد و مفسد ، ريشهكن گردند و نسل ديگرى جايگزين آنها شود .
در زندگى « پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله » كه كانون رحمت براى همهء جهانيان بود نيز نمونههايى از اين نفرينها ديده مىشود ، از جمله :
1 - در حديثى مىخوانيم كه : « حكم بن عاص » عموى « عثمان » كه از مخالفان سرسخت « پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله » بود پيوسته آن حضرت را استهزاء مىكرد و به اصطلاح با حركاتش ، راه رفتن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را به باد تمسخر مىگرفت ، شانههايش را تكان مىداد و دستهايش را خم مىكرد و پشت سر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله راه مىرفت ، روزى پيامبر به او نفرين كرد و فرمود : « همين گونه باش ! » و او بعد از آن به هنگام راه رفتن ، دائما شانههايش مىلرزيد و دستهايش جمع مىشد ، سپس پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله او را از مدينه تبعيد كرد ، و وى را مورد لعن قرار داد . « 1 » 2 - « ابن مسعود » مىگويد : « ما با پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بوديم و در سايهء كعبه نماز مىخوانديم ، گروهى از « قريش » و « ابوجهل » شترى را در گوشهاى از مكّه نحر كردند .
و بچّهدان آلودهء آن را آوردند و بر پشت پيامبر در حال سجده گذاشتند . فاطمه عليها السّلام آمد و آن را به كنار زد ، هنگامى كه نماز تمام شد ، پيامبر دربارهء قريش و مخصوصا
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، جلد 18 ، صفحهء 59 .