6 - در خطبهء يكصد و نوزدهم آمده است : « ما بالكم أمخرسون أنتم ؟ ! . . . ما بالكم لا سدّدتم لرشد و لا هديتم لقصد ، شما را چه مىشود ؟ مگر لاليد ( چرا سخن نمىگوييد ؟ ) . . . چرا چنين هستيد ؟ هرگز به راه راست موفّق نشويد ! و هيچ گاه در راه حق قدم مگذاريد ! » 7 - در خطبهء يكصد و بيست و يكم مىخوانيم : « أريد أن أداري بكم و أنتم دائي كناقش الشّوكة بالشّوكة و هو يعلم أنّ ضلعها معها ! الّلهمّ قد ملّت أطبّاء هذا الدّاء الدّويّ ، من مىخواهم به وسيلهء شما بيمارىها را مداوا كنم ، امّا شما خود درد منيد ! من به كسى مىمانم كه بخواهد خار را به وسيلهء خار بيرون آورد ، با اينكه مىداند خار همانند خار است . بار خداوندا ! طبيبان اين درد جانگداز خسته شدهاند ! » 8 - در خطبهء يكصد و بيست و سه مىفرمايد : « و كأنّي أنظر إليكم تكشّون كشيش الضّباب لا تأخذون حقّا و لا تمنعون ضيما ، گويا مىبينم كه به هنگام ( فرار ) همهمه مىكنيد ، همچون صدايى كه از سوسماران به هنگام ازدحامشان به وجود مىآيد ، نه قادر به گرفتن حقّى هستيد و نه به جلوگيرى از ظلم و ستمى » .
9 - در خطبهء يكصد و بيست و پنج آمده : « أفّ لكم ! لقد لقيت منكم برحا ، يوما أناديكم و يوما أناجيكم ، فلا أحرار صدق عند النّذاء و لا إخوان ثقة عند النّجاء ، اف بر شما باد ! چه قدر ناراحتى از شما ديدم ، يك روز با صداى رسا و آشكارا با شما سخن مىگويم و روز ديگر مخفيانه و به گونهء آهسته و نجوا ، ولى نه آزادمردان راستگويى به هنگام فرياديد ، و نه برادران مطمئن و رازدارى به هنگام نجوا ! » .
10 - و در خطبهء يكصد و سى و يك آمده : « أيّتها النّفوس المختلفة و القلوب المتشتّتة ، الشّاهدة أبدانهم ، و الغائبة عنهم عقولهم ، أظأركم على الحقّ و أنتم تنفرون عنه نفور المعزى من وعوعة الأسد ، اى روحهاى پراختلاف ! و اى قلبهاى پراكنده ! شما كه بدنهايتان حاضر و قلبهايتان پنهان است ، من شما را به سوى حق مىكشانم ولى همچون گوسفندانى كه از غرّش شير فرار كنند ، مىگريزيد . »
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٥٥