انجام مىدهند ، عملى كنم ، شمشير در ميان شما بگذارم و هر كس را كه به سوى ميدان نبرد حركت نمىكند ، گردن بزنم .
در حديثى كه در كتاب « الغارات » آمده است ، مىخوانيم كه روزى على عليه السّلام مردم كوفه را مخاطب ساخت و فرمود :
« و اللّه لقد ضربتكم بالدّرة الّتي أعظ بها السّفهاء فما أراكم تنتهون ، و لقد ضربتكم بالسّياط الّتي أقيم بها الحدود فما أراكم ترعوون ، فما بقى إلّا سيفي ! و إنّي لأعلم الّذي يقوّمكم بإذن اللّه و لكنّي لا أحبّ أن آتى تلك منكم
، اى اهل كوفه ! به خدا سوگند ! من شما را با تازيانه كوچكى كه براى اندرز افراد نادان آماده كردهام ، زدم ، ولى تاثير در شما نكرد ! سپس با شلاقي كه حدود الهى را اجرا مىكنم ، زدم باز از راه خطا بازنگشتيد ! تنها چيزى كه باقى مانده ، شمشير من است و من مىدانم چه چيز كجى شما را راست مىكند ، ولى دوست ندارم از اين وسيله استفاده كنم ( و براى اصلاح شما خونهاى گروهى را بريزم ) « 1 » » .
نمونهء روشن آن همان چيزى است كه در تاريخ زندگى « حجّاج » نوشتهاند .
هنگامى كه سپاه « مهلّب » ( يكى از سران خوارج كه بر ضدّ حكومت بنى اميّه شوريده بود ) ضرباتى بر پايه حكومت بنى اميّه وارد كرد ، « حجّاج » به مقابله با او برخاست ، منادى ، در كوفه ندا داد ، هر كس از حضور در ميدان نبرد در برابر لشكر « مهلّب » خوددارى كند ، خونش مباح و از دم شمشير خواهد گذشت ، حتّى پيرمردان و بيماران را نيز معاف نكرد . البتّه قبل از « حجّاج » و بعد از او ، حاكمان خودكامهء ديگرى ، اين روش را دنبال كردهاند .
امام عليه السّلام مىفرمايد : استفاده از اين روش براى من ممكن است ، ولى من حاضر نيستم ، دين خود را براى حفظ مقامم تباه كنم .
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه مگر حضور در ميدان جهاد ، در مقابل
هامش
( 1 ) الغارات ، جلد 1 ، صفحهء 42 .